درخواست مشاوره
در سریعترین زمان ممکن با شما تماس خواهم گرفت
بهای تمام شده تولید قراردادی فقط جمع قیمت مواد اولیه و دستمزد تولید نیست. اگر محاسبه در همین دو ردیف متوقف شود، ممکن است سفارشی روی کاغذ سودآور به نظر برسد، در حالی که در عمل ظرفیت خط را اشغال کرده، سرمایه در گردش را خوابانده، ضایعات و دوباره کاری ساخته و فرصت پذیرش سفارش بهتری را از کارخانه گرفته باشد.
از طرف دیگر، صاحب برند هم ممکن است فقط مبلغ فاکتور کارخانه را «هزینه تولید» بداند، در حالی که هزینه واقعی محصول تا زمان تحویل قابل قبول می تواند شامل کنترل کیفیت، حمل، انبار، دوباره کاری، تامین مالی و بخش دیگری از هزینه های عملیاتی باشد.
در ۱۸ سال فعالیت من در صنعت، برنامه ریزی تولید، عملیات و زنجیره تامین، یکی از تفاوت های مهم میان سود روی کاغذ و سود واقعی را دقیقا در همین نقطه دیده ام: هزینه هایی که در فرایند اتفاق می افتند، اما به یک سفارش مشخص متصل و اندازه گیری نمی شوند.
برای همین، محاسبه درست باید از یک سوال ساده شروع شود:
این سفارش، از لحظه آماده شدن برای تولید تا تحویل محصول قابل قبول، واقعا چه مقدار از منابع ما را مصرف کرده است؟
اگر هنوز مرز مفهوم برایتان روشن نیست، ابتدا راهنمای تولید قراردادی چیست و چه تفاوتی با برون سپاری دارد؟ را بخوانید. در این مقاله فرض می کنیم مدل همکاری مشخص شده و حالا قرار است اقتصاد واقعی یک سفارش را اندازه بگیریم.
در ساده ترین تعریف، بهای تمام شده باید نشان دهد برای رسیدن به محصول قابل قبول و قابل تحویل چه مقدار هزینه ایجاد شده است.
تاکید روی «قابل قبول و قابل تحویل» مهم است.
فرض کنید خط تولید تعدادی محصول ساخته، اما بخشی از آنها به دلیل مغایرت کیفیتی نیاز به اصلاح دارد، بخشی باید دوباره بسته بندی شود یا بخشی قابل تحویل نیست. تقسیم کل هزینه بر تعداد محصولی که صرفا از دستگاه خارج شده، بهای واحد را کمتر از واقعیت نشان می دهد.
بنابراین پایه محاسبه بهتر است این باشد:
بهای تمام شده هر واحد قابل قبول = بهای تمام شده کل سفارش ÷ تعداد واحدهای تاییدشده و قابل تحویل
این نگاه یک تفاوت اساسی ایجاد می کند: ضایعات، دوباره کاری و افت کیفیت دیگر در گوشه گزارش پنهان نمی شوند؛ مستقیما روی هزینه محصول سالم اثر می گذارند.
ساختار هر کارخانه و هر محصول متفاوت است، اما برای تصمیم مدیریتی می توان اجزای اصلی را در این چارچوب دید:
بهای تمام شده سفارش = مواد و بسته بندی + هزینه تبدیل + آماده سازی و تعویض خط + کیفیت و ضایعات + انبار و لجستیک + هزینه سرمایه در گردش + سربار مرتبط
این فرمول قرار نیست جای سیستم حسابداری صنعتی هر مجموعه را بگیرد. هدف آن این است که مطمئن شویم هیچ بخش مهمی از اقتصاد سفارش هنگام تصمیم گیری فراموش نشده است.
مسئله مهم تر این است که هر عدد باید مبنای اندازه گیری مشخص داشته باشد. اگر یک ردیف صرفا بر اساس حدس یا درصدهای قدیمی وارد فایل شود، خروجی ظاهری دقیق خواهد داشت، اما برای تصمیم واقعی قابل اتکا نیست.
یکی از دلایل اختلاف در بهای تمام شده این است که دو طرف یک چیز را اندازه نمی گیرند.
پیش از باز کردن فایل اکسل، سه مرز را روشن کنید.
هزینه سفارش از چه زمانی شروع می شود؟
فقط از لحظه روشن شدن خط؟ یا آماده سازی دستگاه، تمیزکاری، تنظیمات، نمونه اولیه و تغییر محصول قبلی هم بخشی از سفارش هستند؟
برای تولید قراردادی، زمان واقعی سفارش اغلب بیشتر از زمان خالصی است که دستگاه محصول می سازد.
چه کسی هزینه هر بخش را می پردازد؟
این موارد باید با چارچوب قرارداد تولید قراردادی هماهنگ باشند. اگر مرز مسئولیت در قرارداد مبهم باشد، محاسبه بهای تمام شده هم بعدا به محل اختلاف تبدیل می شود.
این سفارش فقط مواد و نیروی انسانی مصرف نمی کند؛ بخشی از زمان خط، گلوگاه ها، انبار و توان مدیریتی مجموعه را هم اشغال می کند.
پس باید بدانیم سفارش چه مقدار از ظرفیت واقعی قابل استفاده را گرفته است، نه فقط چه تعداد محصول ساخته است.
| جزء هزینه | چه چیزی باید اندازه گیری شود؟ | خطای رایج |
|---|---|---|
| مواد اولیه و بسته بندی | مصرف واقعی مواد برای محصول قابل قبول | استفاده از مصرف تئوریک بدون توجه به ضایعات |
| هزینه تبدیل | زمان و منابع واقعی مصرف شده در فرایند تولید | محاسبه فقط زمان کارکرد اصلی دستگاه |
| آماده سازی و تعویض خط | تنظیم، شستشو، تغییر قالب، راه اندازی و توقف مرتبط | پخش شدن این هزینه میان سفارش های دیگر |
| کیفیت و ضایعات | آزمون، بازرسی، محصول مردود، دوباره کاری و اصلاح | دیده شدن ضایعات فقط به عنوان گزارش کیفیت |
| انبار و لجستیک | جابه جایی، نگهداری و حمل مرتبط با سفارش | نادیده گرفتن اشغال فضای انبار |
| سرمایه در گردش | منابع نقدی درگیر در مواد، موجودی و فاصله وصول | یکی دانستن سود حسابداری و جریان نقدی |
| سربار مرتبط | منابع پشتیبانی که به اجرای سفارش مربوط اند | سرشکن کردن مکانیکی همه هزینه های ثابت |
| ظرفیت و هزینه فرصت | ارزش ظرفیتی که به این سفارش اختصاص یافته است | فرض اینکه هر ظرفیت خالی، رایگان است |
اولین ردیف معمولا روشن به نظر می رسد، اما حتی اینجا هم باید میان مصرف استاندارد و مصرف واقعی تفاوت گذاشت.
اگر بر اساس فرمول یا BOM انتظار دارید مقدار مشخصی ماده مصرف شود، اما در تولید واقعی مصرف بیشتر است، آن اختلاف باید جایی ثبت شود.
علت می تواند در فرایند تولید، تنظیمات، کیفیت ماده، ضایعات، دوباره کاری یا حتی روش اندازه گیری باشد. مهم این است که اختلاف ناپدید نشود.
برای محاسبه سود واقعی، باید بدانید:
برای محصول قابل قبول، واقعا چه مقدار ماده و بسته بندی مصرف شده است؟
هزینه تبدیل فقط دستمزد اپراتور نیست.
بسته به ساختار کارخانه، منابعی مانند زمان دستگاه، نیروی تولید، انرژی و خدمات مستقیم مرتبط با فرایند می توانند بخشی از هزینه تبدیل باشند.
اما یک نکته مهم وجود دارد: مبنای تخصیص باید با واقعیت فرایند هماهنگ باشد.
در بعضی خطوط، محرک اصلی هزینه «ساعت خط» است. در بخشی دیگر ممکن است تعداد بچ، تعداد دفعات تنظیم یا زمان نیروی متخصص اهمیت بیشتری داشته باشد.
انتخاب محرک هزینه اشتباه می تواند دو سفارش کاملا متفاوت را روی کاغذ مشابه نشان دهد.
این بخش در سفارش های تولید قراردادی اهمیت زیادی دارد، چون یک سفارش جدید ممکن است قبل از تولید اصلی به فعالیت هایی نیاز داشته باشد که محصول قابل فروش تولید نمی کنند:
این زمان ها «تولید» نیستند، اما برای انجام سفارش مصرف شده اند.
اگر این هزینه ها دیده نشوند، سفارش های پیچیده یا سفارش هایی که تغییرات بیشتری ایجاد می کنند، سودآورتر از واقعیت به نظر می رسند.
یکی از اشتباه های مدیریتی این است که انتظار داشته باشیم یک عدد بهای تمام شده برای همه تصمیم ها پاسخ درست بدهد.
در عمل، حداقل دو لنز لازم داریم.
در این نگاه، علاوه بر هزینه های مستقیم و متغیر، سهم منطقی سفارش از سربار و منابع ثابت هم در نظر گرفته می شود.
این عدد برای ارزیابی اقتصاد بلندمدت محصول و اینکه فعالیت تولیدی در مجموع هزینه های ساختار را پوشش می دهد یا نه، اهمیت دارد.
اگر یک کارخانه در بلندمدت فقط قیمت هایی بپذیرد که هزینه های مستقیم را پوشش می دهند اما سهمی برای ساختار و نگهداری مجموعه باقی نمی گذارند، روشن بودن خط به تنهایی پایداری اقتصادی ایجاد نمی کند.
اما هنگام بررسی یک سفارش اضافه، سوال ممکن است متفاوت باشد:
اگر این سفارش را بپذیرم، چه هزینه هایی به دلیل همین تصمیم ایجاد یا تغییر می کنند؟
اینجا هزینه مرتبط اهمیت پیدا می کند.
با این حال یک شرط بسیار مهم وجود دارد:
اگر ظرفیت محدود یا گلوگاه درگیر باشد، نمی توان فقط هزینه های متغیر را دید. در این وضعیت باید هزینه فرصت ظرفیت را هم وارد تصمیم کرد.
همین تفاوت است که باعث می شود یک سفارش در یک دوره منطقی باشد و همان سفارش در دوره ای دیگر تصمیم ضعیفی محسوب شود.
هزینه فرصت یعنی ارزش بهترین گزینه ای که به دلیل انتخاب گزینه فعلی از دست می دهید.
در کارخانه، این مفهوم بسیار عملی است.
اگر پذیرش یک سفارش باعث شود نتوانید ظرفیت را برای سفارش سودآورتری نگه دارید، زمان تعمیرات ضروری کم شود، مشتری اصلی در صف بماند یا بافر عملیاتی از بین برود، قیمت مواد اولیه به تنهایی اقتصاد سفارش را توضیح نمی دهد.
در اپیزود تله ظرفیت؛ چرا خط تولید شلوغ همیشه سودآور نیست؟ مفصل تر درباره همین خطر صحبت کرده ام: صدای دستگاه و شلوغی خط، خودشان شاخص سود نیستند.
فرمول مفهومی هزینه فرصت ساده است:
هزینه فرصت = ارزش اقتصادی بهترین گزینه ای که با پذیرش سفارش فعلی از دست می رود
گاهی واقعا ظرفیت آزاد وجود دارد و هزینه فرصت آن پایین است. اما این نتیجه باید از بررسی ظرفیت به دست بیاید، نه از این فرض که «چون خط خالی است، پس استفاده از آن تقریبا رایگان است».
پیش از ورود به این محاسبه، مقاله چگونه ظرفیت خالی کارخانه را به سفارش سودآور تبدیل کنیم؟ مرحله قبلی تصمیم را پوشش می دهد: اینکه چه بخشی از ظرفیت قابل فروش است و چه سفارشی اساسا ارزش بررسی دارد.
تیراژ به تنهایی معیار خوبی برای سنجش فشار یک سفارش بر کارخانه نیست.
دو سفارش می توانند تعداد محصول مشابهی داشته باشند، اما میزان درگیری خط، تیم کیفیت، برنامه ریزی، انبار و تامین آنها یکسان نباشد.
برای همین بهتر است علاوه بر تیراژ، زمان های زیر نیز ثبت شوند:
در اپیزود حساب و کتاب بقا؛ اقتصاد همکاری برند و کارخانه یکی از عددهای مهم پیش از توافق را «زمان واقعی اشغال ظرفیت» مطرح کردم. دلیلش همین است: کارخانه ظرفیت را با تعداد محصول نمی فروشد؛ در واقع بخشی از زمان و توان عملیاتی خود را در اختیار سفارش قرار می دهد.
اگر این زمان شناخته نشود، هزینه ظرفیت هم قابل دفاع نخواهد بود.
کیفیت فقط موضوع واحد QC نیست؛ مستقیما روی بهای تمام شده اثر دارد.
وقتی محصولی مردود می شود، هزینه فقط مواد از دست رفته نیست. ممکن است موارد دیگری نیز مصرف شده باشند:
به همین دلیل، یک شاخص بسیار مهم برای محاسبه بهای واقعی وجود دارد:
هزینه باید بر محصول تاییدشده و قابل تحویل تقسیم شود، نه صرفا محصول تولیدشده.
اگر سیستم کیفیت به شکل مستقل طراحی نشده، راهنمای کنترل کیفیت در تولید برون سپاری شده مسیر تعریف معیار، کنترل حین تولید، تایید نهایی، ثبت مغایرت و مدیریت تغییر را توضیح می دهد.
از منظر بهای تمام شده، همین اطلاعات باید به سفارش متصل شوند تا بدانیم کیفیت چه هزینه ای ایجاد کرده و در کدام مرحله.
یکی از خطاهای مهم در ارزیابی سفارش، یکی دانستن سود و نقدینگی است.
ممکن است سفارش از نظر حسابداری حاشیه مثبتی داشته باشد، اما مدت زیادی سرمایه را درگیر کند.
اگر برای اجرای سفارش لازم باشد مواد زودتر خریداری شوند، موجودی مدتی در انبار بماند، محصول تولید شود و بعد فاصله قابل توجهی تا تسویه وجود داشته باشد، بخشی از منابع مالی کسب و کار برای آن سفارش قفل می شود.
بنابراین هنگام مقایسه سفارش ها فقط نپرسید:
این سفارش چقدر سود دارد؟
یک سوال دیگر هم لازم است:
برای ساختن این سود، چه مقدار نقدینگی و برای چه مدتی درگیر می شود؟
در مجموعه ای که همزمان چند سفارش و چند جریان تامین را مدیریت می کند، این تفاوت می تواند روی توان انجام سفارش های بعدی اثر بگذارد.
برای کارخانه، یک نگاه مدیریتی به سود سفارش می تواند از این ساختار شروع شود:
درآمد خالص سفارش
منهای هزینه های مستقیم و متغیر مرتبط
منهای هزینه های اختصاصی سفارش
منهای هزینه تامین مالی مرتبط
منهای هزینه فرصت ظرفیت
= نتیجه اقتصادی سفارش
این ساختار عمدا به جای یک درصد ثابت یا فرمول قیمت گذاری عمومی ارائه شده است، چون ساختار هزینه هر کارخانه، صنعت و قرارداد متفاوت است.
هدف این مقاله تعیین «قیمت بازار» نیست. هدف این است که قبل از مذاکره قیمت، بدانید کف اقتصادی و مصرف واقعی منابع کجاست.
اگر درآمد سفارش منهای هزینه های متغیر و مستقیم مثبت باشد، سفارش ممکن است حاشیه مشارکت مثبت داشته باشد.
اما این هنوز به معنی سودآوری کامل نیست.
ممکن است سفارش:
پس «حاشیه مثبت» یک داده مهم است، نه پایان تحلیل.
در تولید قراردادی دو طرف ممکن است درباره «هزینه تولید» حرف بزنند، اما مرز محاسبه آنها متفاوت باشد.
کارخانه باید بداند اجرای سفارش چه مقدار از منابع خودش را مصرف می کند و مبلغ دریافتی در برابر این مصرف چه نتیجه اقتصادی ایجاد می کند.
موضوعاتی مانند زمان خط، نیروی انسانی، راه اندازی، ضایعات، کنترل کیفیت، ظرفیت و سرمایه در گردش برای این سمت اهمیت مستقیم دارند.
صاحب برند ممکن است هزینه تولید را از زاویه دیگری ببیند:
البته سودآوری نهایی محصول برای برند به هزینه های دیگری مانند فروش، توزیع و فعالیت های تجاری هم وابسته است که خارج از مالکیت موضوعی این مقاله هستند.
اینجا هدف فقط روشن کردن اقتصاد مرحله تولید قراردادی است.
فایل بهای تمام شده اگر فقط قبل از قرارداد ساخته شود، نصف کار را انجام داده است.
مدل حرفه ای باید دو نسخه داشته باشد:
بعد از تولید باید این دو را کنار هم گذاشت و اختلاف ها را تحلیل کرد.
| ردیف | مبنای محاسبه | برآورد | واقعی | علت انحراف |
|---|---|---|---|---|
| مواد و بسته بندی | مصرف سفارش | ثبت شود | ثبت شود | تحلیل شود |
| زمان خط | زمان اشغال ظرفیت | ثبت شود | ثبت شود | تحلیل شود |
| آماده سازی | رویداد و زمان | ثبت شود | ثبت شود | تحلیل شود |
| کیفیت و ضایعات | محصول قابل قبول | ثبت شود | ثبت شود | تحلیل شود |
| انبار و حمل | میزان استفاده واقعی | ثبت شود | ثبت شود | تحلیل شود |
| سرمایه در گردش | زمان و منابع درگیر | ثبت شود | ثبت شود | تحلیل شود |
| هزینه فرصت | ظرفیت جایگزین | ثبت شود | بازبینی شود | تحلیل شود |
ارزش اصلی این جدول فقط پیدا کردن اختلاف نیست.
مهم تر این است که بفهمید چرا اختلاف به وجود آمده است.
اگر مصرف ماده بیشتر از برآورد است، آیا استاندارد اشتباه بوده یا فرایند؟
اگر زمان واقعی خط بیشتر شده، آیا آماده سازی دیده نشده یا توقف ایجاد شده؟
اگر هزینه کیفیت افزایش یافته، مشکل از مشخصات، مواد، فرایند یا تغییرات حین کار بوده است؟
همین سوال ها هستند که فایل هزینه را از یک گزارش مالی به ابزار مدیریت تولید تبدیل می کنند.
هرچه فایل زیباتر باشد، اگر ورودی آن قابل ردیابی نباشد، تصمیم قابل اتکایی نمی سازد.
برای یک سفارش تولید قراردادی، داده ها معمولا باید میان چند بخش به هم متصل شوند:
در تجربه اجرایی من، یکی از نقاطی که اطلاعات هزینه در آن گم می شود همین مرز میان واحدهاست. هر واحد ممکن است گزارش خودش را درست داشته باشد، اما اگر اطلاعات همه آنها روی یک سفارش، بچ یا شناسه قابل ردیابی کنار هم ننشیند، تصویر اقتصادی کامل ساخته نمی شود.
بهای تمام شده یک گزارش واحد مالی نیست؛ خروجی مشترک عملیات، تولید، کیفیت، انبار، تامین و مالی است.
میانگین ها برای کنترل کل کسب و کار مفیدند، اما برای تصمیم درباره یک سفارش خاص می توانند تفاوت ها را پنهان کنند.
اگر چند سفارش از نظر تنظیم خط، ضایعات، زمان اشغال، شرایط پرداخت یا کنترل کیفیت متفاوت باشند، استفاده از یک «هزینه متوسط واحد» برای همه آنها ممکن است سفارش پرهزینه را پشت سفارش کم هزینه مخفی کند.
برای تولید قراردادی بهتر است تا جایی که داده اجازه می دهد، هزینه های قابل ردیابی در سطح سفارش یا بچ دیده شوند و سپس سربارهای مشترک با مبنای منطقی تخصیص پیدا کنند.
این کار به خصوص زمانی مهم تر می شود که کارخانه بخواهد تصمیم بگیرد:
ورود پول به معنای سودآوری سفارش نیست. ابتدا باید منابع مصرف شده و فرصت های از دست رفته دیده شوند.
مخرج محاسبه باید تا حد امکان محصول تاییدشده و قابل تحویل باشد، نه هر چیزی که از خط خارج شده است.
زمانی که محصول تولید نمی شود اما برای سفارش مصرف شده، همچنان هزینه سفارش است.
هر تصمیم مدیریتی به یک لنز هزینه نیاز دارد. بهای کامل برای پایداری مهم است، اما تصمیم پذیرش یک سفارش اضافه به هزینه مرتبط و ظرفیت هم نیاز دارد.
ظرفیت خالی ممکن است ارزش اقتصادی داشته باشد. قبل از صفر گذاشتن این ردیف، محدودیت و برنامه آینده را بررسی کنید.
سفارشی که نقدینگی زیادی را برای مدت طولانی درگیر می کند، با سفارش مشابهی که گردش نقدی بهتری دارد یکسان نیست.
اگر بعد از تولید هزینه واقعی بسته نشود، اشتباه محاسبه در سفارش بعدی تکرار می شود.
تغییر مشخصات، بسته بندی، تیراژ یا زمان بندی می تواند مصرف منابع را تغییر دهد. تغییر باید علاوه بر اثر فنی، اثر اقتصادی هم داشته باشد و ثبت شود.
پیش از اینکه سود مورد انتظار سفارش را قطعی فرض کنید، این موارد باید پاسخ روشن داشته باشند:
اگر پاسخ چند مورد هنوز مبهم است، عدد «سود سفارش» هنوز کامل نیست.
برای اینکه محاسبه قابل استفاده بماند، فایل را می توان در چهار بخش اصلی طراحی کرد.
در این بخش مشخص کنید محصول چیست، تیراژ، مشخصات، مسئولیت تامین، شرایط کیفیت، زمان بندی و شرایط پرداخت چگونه تعریف شده اند.
تمام ردیف های هزینه بر اساس داده موجود و مبنای مشخص وارد شوند.
کنار هر عدد، منبع و محرک هزینه هم ثبت شود. عددی که معلوم نیست از کجا آمده، برای مذاکره و اصلاح فرایند ارزش کمی دارد.
پس از پایان تولید، داده واقعی مواد، زمان، کیفیت، انبار و مالی جایگزین یا در کنار برآورد ثبت شود.
برای هر اختلاف مهم مشخص کنید:
با این ساختار، بهای تمام شده فقط برای حساب کردن سفارش قبلی استفاده نمی شود؛ برای بهتر تصمیم گرفتن درباره سفارش بعدی هم داده می سازد.
در تولید قراردادی، یک سفارش خوب فقط سفارشی نیست که مبلغ قرارداد آن جذاب باشد.
سفارش باید با ظرفیت، ساختار هزینه، سرمایه در گردش، کیفیت و برنامه کارخانه همخوان باشد. در سمت برند نیز مبلغ کارخانه تنها یکی از اجزای اقتصاد تولید است.
اگر بخواهم کل بحث را در یک جمله جمع کنم:
سود واقعی زمانی مشخص می شود که بدانیم برای تحویل محصول قابل قبول، چه مقدار ماده، زمان، ظرفیت و نقدینگی مصرف کرده ایم و پذیرش این سفارش چه فرصت دیگری را از ما گرفته است.
بهترین نقطه شروع، ساختن یک فایل پیچیده نیست. یک سفارش واقعی اخیر را انتخاب کنید، برآورد اولیه آن را دوباره بسازید و بعد با داده واقعی تولید، کیفیت، انبار و مالی مقایسه کنید. اختلاف میان این دو، احتمالا مهم ترین سرنخ های شما برای اصلاح بهای تمام شده را نشان می دهد.
اگر در مرحله طراحی مدل همکاری میان برند و کارخانه هستید، می توانید برای بررسی ساختار تولید، ظرفیت، بهای تمام شده و نقاط تصمیم، درخواست جلسه مشاوره ثبت کنید.