درخواست مشاوره
در سریعترین زمان ممکن با شما تماس خواهم گرفت
در تولید قراردادی، ممکن است خط تولید طبق برنامه کار کند، کیفیت محصول هم قابل قبول باشد و حتی زمان تحویل در ظاهر مشکلی نداشته باشد؛ اما بخش بزرگی از پول کسب و کار در جایی بین انبار مواد اولیه، بسته بندی، محصول در جریان تولید و کالای نهایی متوقف شده باشد.
اینجاست که مدیریت موجودی اهمیت پیدا می کند.
مسئله فقط این نیست که «چقدر کالا در انبار داریم». سوال مهم تر این است که چه موجودی ای، کجا، متعلق به چه کسی، برای کدام سفارش و با چه وضعیتی نگهداری می شود و چه مقدار سرمایه را درگیر کرده است.
در تولید داخل مجموعه، حداقل مالک کارخانه، انبار و برنامه تولید معمولا در یک ساختار مدیریتی قرار دارند. اما در تولید قراردادی ممکن است برند مالک کالا باشد، کارخانه کالا را نگهداری کند، تامین کننده هنوز بخشی از مواد را تحویل نداده باشد و تصمیم تولید نیز در جلسه مشترک گرفته شود.
همین جدا شدن مالکیت، محل نگهداری و تصمیم گیری، مدیریت موجودی در تولید قراردادی را به یک موضوع مستقل تبدیل می کند.
مدیریت موجودی در تولید قراردادی یعنی ایجاد یک سیستم روشن برای اینکه در هر لحظه بدانیم:
این موضوع با تامین مواد اولیه در تولید قراردادی تفاوت دارد.
در تامین مواد اولیه، سوال اصلی این است که چه کسی خرید می کند، تامین کننده را چه کسی تایید می کند و مواد چه زمانی باید آماده باشند. اما در مدیریت موجودی، فرض می کنیم کالا وارد چرخه شده و حالا باید بدانیم با آن چه می کنیم، کجا قرار دارد، چه مقدار از آن قابل استفاده است و چه زمانی باید دوباره سفارش داده شود.
در تجربه اجرایی من در برنامه ریزی تولید و هماهنگی میان تامین، کارخانه، انبار و فروش، بسیاری از مشکلات موجودی از کمبود واقعی کالا شروع نمی شوند. مشکل از نبود تصویر مشترک شروع می شود.
مثلا برند تصور می کند برای یک تولید دیگر مواد کافی در کارخانه وجود دارد. کارخانه هم عدد موجودی فیزیکی را اعلام می کند.
اما وقتی زمان تولید می رسد مشخص می شود بخشی از همان موجودی:
پس عدد «موجودی انبار» به تنهایی اطلاعات کافی نمی دهد.
در تولید قراردادی باید میان موجودی فیزیکی و موجودی قابل استفاده تفاوت قائل شد.
اگر تمام موجودی را با یک عدد مدیریت کنیم، خیلی زود تصویر غلطی از وضعیت عملیات خواهیم داشت.
این همان موادی است که مستقیما وارد فرایند ساخت محصول می شود.
برای هر ماده بهتر است حداقل این اطلاعات مشخص باشد:
به خصوص در صنایعی که مواد حساس، فسادپذیر یا دارای محدودیت نگهداری هستند، عدد موجودی بدون اطلاع از وضعیت واقعی آن می تواند گمراه کننده باشد.
بسته بندی گاهی در گزارش موجودی جدی گرفته نمی شود، در حالی که می تواند کل تولید را متوقف کند.
ممکن است ماده اصلی آماده باشد، اما:
در این شرایط از نظر مواد اولیه مشکلی نداریم، اما محصول قابل تحویل هم نداریم.
برای همین، بسته بندی باید درست مانند مواد اصلی بخشی از سیستم موجودی باشد.
گاهی بخشی از محصول تولید شده اما هنوز به محصول نهایی قابل فروش تبدیل نشده است.
ممکن است محصول:
این موجودی از نظر مالی مهم است، چون پول خرج شده اما هنوز محصول قابل تحویل ایجاد نشده است.
اگر این مرحله دیده نشود، ممکن است مدیر فکر کند موجودی مواد کاهش یافته و محصول هم هنوز وارد انبار نشده، در حالی که مقدار قابل توجهی سرمایه بین این دو نقطه متوقف شده است.
تولید شدن محصول پایان کار نیست.
محصول نهایی ممکن است:
این همان نقطه ای است که بحث موجودی به بازار و جریان نقدی وصل می شود.
در اپیزود شلیک در تاریکی درباره خطر تولید محصول بدون آماده بودن مسیر فروش و توزیع صحبت کرده ام. اگر تولید از سرعت فروش جلو بزند، کارخانه کار کرده است اما پول همچنان در محصول نهایی قفل مانده است.
یکی از اشتباهات متداول، تصمیم گیری بر اساس عددی است که انبار به عنوان موجودی کل گزارش می کند.
فرض کنید در سیستم نوشته شده است:
۱۰ هزار واحد موجودی داریم.
این عدد به خودی خود چیزی درباره امکان تولید به ما نمی گوید.
ممکن است از این ۱۰ هزار واحد:
در این صورت موجودی واقعی قابل استفاده بسیار کمتر از عددی است که در گزارش اولیه دیده می شود.
بنابراین برای برنامه ریزی، موجودی باید حداقل به چند وضعیت تفکیک شود:
| وضعیت موجودی | معنی |
|---|---|
| قابل مصرف | امکان استفاده در تولید را دارد |
| رزروشده | برای سفارش یا تولید مشخص کنار گذاشته شده |
| در انتظار تایید | هنوز مجوز مصرف ندارد |
| مسدود | به دلیل مشکل کیفیت یا تصمیم مدیریتی قابل مصرف نیست |
| راکد | برای مدت قابل توجهی مصرف نشده |
| محصول آماده | تولید و تایید شده و قابل تحویل است |
این تفکیک ساده جلوی بسیاری از تصمیم های اشتباه را می گیرد.
این سوال باید خیلی زود روشن شود.
ممکن است مواد را برند خریده باشد و در کارخانه نگهداری کند. ممکن است کارخانه مواد را بخرد و هزینه آن را در قیمت تولید محاسبه کند. گاهی هم مدل ترکیبی است؛ مثلا ماده اصلی متعلق به برند و بسته بندی بر عهده کارخانه است.
اما فقط مالکیت کالا کافی نیست. چهار مسئولیت بهتر است جداگانه مشخص شوند:
پولی که برای خرید موجودی پرداخت شده متعلق به چه کسی است و ریسک خواب آن بر عهده چه کسی قرار دارد؟
کالا از نظر فیزیکی در اختیار چه مجموعه ای است؟
چه کسی اجازه دارد موجودی را برای سفارش خاصی مصرف، رزرو یا جایگزین کند؟
چه کسی باید مقدار موجودی، مصرف، کسری و تغییر وضعیت را ثبت و گزارش کند؟
اگر این چهار موضوع مبهم باشند، معمولا هنگام بروز کسری اختلاف شروع می شود.
برند می گوید:
«مواد من در کارخانه بوده.»
کارخانه می گوید:
«بخشی از آن قبلا مصرف شده بود.»
برند می پرسد:
«پس چرا گزارش نشده بود؟»
و آنجا مشخص می شود مسئله اصلی کمبود ماده نبوده؛ مسئله، طراحی نشدن جریان اطلاعات بوده است.
برای شناخت چارچوب کلی نقش های دو طرف، مقاله تولید قراردادی چیست و چه تفاوتی با برون سپاری دارد؟ تصویر پایه این مدل همکاری را توضیح می دهد.
وقتی برند یک فایل دارد، کارخانه یک فایل دیگر و انبار هم عدد سومی اعلام می کند، مدیریت موجودی تبدیل به مذاکره درباره واقعیت می شود.
این وضعیت خطرناک است.
لازم نیست از روز اول نرم افزار پیچیده ای داشته باشید؛ اما باید یک مرجع اطلاعاتی مشترک وجود داشته باشد.
برای هر قلم موجودی حداقل این فیلدها مفید است:
در مجموعه های کوچک، همین اطلاعات ممکن است ابتدا در یک فایل مشترک مدیریت شوند. اصل مهم این است که دو طرف روی یک عدد قابل ردیابی توافق داشته باشند.
مدیریت موجودی فقط شمارش کالا نیست. باید مشخص کند چه زمانی خرید جدید لازم است.
یکی از مفاهیم ساده در این زمینه «نقطه سفارش» است.
به شکل ساده:
نقطه سفارش = مصرف مورد انتظار در زمان تامین + موجودی اطمینان
فرض کنید یک ماده از زمان ثبت سفارش تا رسیدن به کارخانه معمولا چند هفته زمان می خواهد. اگر منتظر بمانیم موجودی تقریبا تمام شود و بعد سفارش بدهیم، ممکن است خط تولید پیش از رسیدن خرید جدید متوقف شود.
از طرف دیگر، اگر خیلی زود سفارش بدهیم، پول بیشتری از نیاز واقعی در انبار قفل می شود.
پس نقطه سفارش باید بر اساس واقعیت عملیات تعیین شود، نه صرفا حس مدیر خرید.
یک نسخه ثابت برای همه مواد وجود ندارد.
موجودی اطمینان باید با توجه به این عوامل تعیین شود:
مثلا یک ماده ارزان اما بسیار خاص که نبود آن کل تولید را متوقف می کند، ممکن است به موجودی اطمینان بیشتری نیاز داشته باشد.
در مقابل، خرید زیاد ماده ای که به سادگی و با زمان کوتاه در دسترس است، ممکن است فقط نقدینگی را بی دلیل درگیر کند.
دو انبار ممکن است هر دو ۱۰ هزار واحد از یک ماده داشته باشند، اما وضعیتشان کاملا متفاوت باشد.
اگر یکی روزانه هزار واحد مصرف می کند، فقط برای ده روز موجودی دارد.
اگر دیگری روزانه صد واحد مصرف می کند، برای صد روز کالا در انبار نگه داشته است.
به همین دلیل یکی از شاخص های ساده و مفید، پوشش موجودی است:
پوشش موجودی = موجودی قابل مصرف ÷ مصرف متوسط دوره
این عدد به مدیر کمک می کند بفهمد موجودی فعلی تقریبا تا چه زمانی پاسخگو است.
البته مصرف گذشته همیشه پیش بینی کامل آینده نیست. اگر سفارش جدید، کمپین فروش یا تغییر برنامه تولید در راه باشد، این عدد باید با برنامه آینده تطبیق داده شود.
اگر برنامه تولید جدا از موجودی اداره شود، یکی از این دو اتفاق رخ می دهد:
یا برنامه ای صادر می شود که مواد کافی برای اجرای آن نداریم، یا مواد زیادی برای برنامه ای خریداری می شود که قرار نیست به این زودی اجرا شود.
به همین دلیل مدیریت موجودی باید مستقیما به برنامه ریزی تولید قراردادی متصل باشد.
پیش از قطعی کردن هر برنامه تولید باید روشن باشد:
در اینجا مدیریت موجودی بخشی از تصمیم تولید است، نه یک گزارش بعد از تولید.
در شبکه ای که چند سفارش همزمان در کارخانه وجود دارد، صرف اینکه ماده ای در انبار باشد به معنی آزاد بودن آن نیست.
فرض کنید ۲۰ هزار واحد بسته بندی دارید و دو تولید آینده هر کدام به ۱۲ هزار واحد نیاز دارند.
اگر هر مدیر فقط موجودی فیزیکی را ببیند، هر دو ممکن است تصور کنند مواد کافی دارند.
اما اگر ۱۲ هزار واحد برای سفارش اول رزرو شده باشد، موجودی آزاد فقط ۸ هزار واحد است.
بنابراین سیستم موجودی باید مقدار آزاد و رزروشده را جدا کند.
این موضوع به خصوص در تولید قراردادی مهم است، چون ممکن است بخشی از انبار کارخانه متعلق به چند برند مختلف یا چند برنامه تولید متفاوت باشد.
هیچ سیستم اطلاعاتی بدون کنترل فیزیکی قابل اتکا نیست.
اختلاف موجودی ممکن است به دلایل مختلف شکل بگیرد:
برای همین باید دوره ای، موجودی ثبت شده با موجودی فیزیکی تطبیق داده شود.
قرار نیست همیشه کل انبار تعطیل و همه چیز شمرده شود. اقلام حساس و بحرانی را می توان با دفعات بیشتر کنترل کرد و اقلام کم اهمیت را با فاصله بیشتر.
اصل مهم این است که اختلاف فقط اصلاح نشود؛ علت اختلاف هم پیدا شود.
اگر هر ماه موجودی سیستم را با عدد فیزیکی جایگزین کنیم اما علت کسری را نفهمیم، مسئله فقط پنهان شده است.
کمبود موجودی فوری دیده می شود، چون تولید متوقف می شود.
موجودی اضافی به این اندازه سروصدا ندارد.
کارتن ها در انبار مرتب چیده شده اند، مواد وجود دارد و ظاهرا همه چیز امن است. اما پشت این ظاهر، پولی قرار دارد که شاید ماه ها امکان استفاده دیگری از آن وجود نداشته باشد.
موجودی اضافی می تواند به دلایل مختلف ایجاد شود:
به همین دلیل باید به صورت دوره ای موجودی هایی را که حرکت ندارند جدا کرد.
سوال فقط این نیست که «این کالا در انبار هست؟»
سوال بهتر این است:
آخرین بار چه زمانی مصرف شده و برنامه واقعی مصرف بعدی آن چیست؟
فرض کنید تامین کننده پیشنهاد می دهد اگر سه برابر نیاز فعلی خرید کنید، قیمت هر واحد کمتر می شود.
در نگاه اول تصمیم جذابی است.
اما قبل از پذیرش باید هزینه های دیگر را هم دید:
قیمت خرید پایین تر فقط یکی از متغیرهاست.
گاهی ماده ارزان تر، به دلیل خواب طولانی سرمایه، تصمیم گران تری برای کسب و کار می شود.
این نقطه با بحث محاسبه بهای تمام شده و سود واقعی تولید قراردادی ارتباط مستقیم دارد. در آن مقاله اقتصاد کلی سفارش بررسی می شود؛ اینجا تمرکز ما مشخصا روی بخشی از سرمایه در گردش است که به صورت موجودی در زنجیره باقی می ماند.
اشتباه رایجی وجود دارد: محصول تولید می شود و بعد تازه تیم فروش یا انبار می پرسد با این حجم چه کار کنیم.
مدیریت موجودی محصول نهایی باید قبل از شروع تولید وارد تصمیم شود.
پیش از تولید باید تا حد ممکن بدانیم:
هدف این نیست که همیشه موجودی را به حداقل برسانیم.
هدف این است که موجودی متناسب با نیاز واقعی و توان فروش داشته باشیم.
موجودی خیلی کم می تواند باعث از دست رفتن فروش شود و موجودی بیش از حد می تواند نقدینگی را قفل کند. مدیریت حرفه ای، تعادل میان این دو است.
یک گزارش مدیریتی خوب لازم نیست ده ها شاخص داشته باشد.
برای بسیاری از همکاری های تولید قراردادی، یک داشبورد هفتگی با این ستون ها بسیار کاربردی است:
| شاخص | سوال مدیریتی |
|---|---|
| موجودی قابل مصرف | الان واقعا چه مقدار ماده قابل استفاده داریم؟ |
| موجودی رزروشده | چه مقدار برای سفارش های تایید شده کنار گذاشته شده؟ |
| موجودی در انتظار تایید | چه مقدار کالا هنوز اجازه مصرف ندارد؟ |
| سفارش خرید باز | چه چیزی در راه است و چه زمانی می رسد؟ |
| مصرف دوره اخیر | سرعت مصرف واقعی چقدر بوده؟ |
| پوشش موجودی | موجودی فعلی تقریبا تا چه زمانی پاسخگو است؟ |
| کسری برای برنامه آینده | برای تولیدهای قطعی چه چیزی کم داریم؟ |
| موجودی راکد | چه چیزی مدت زیادی بدون مصرف مانده؟ |
| محصول نهایی آماده | چه میزان کالای قابل تحویل داریم؟ |
| اختلاف انبار | موجودی ثبت شده و شمارش فیزیکی چقدر تفاوت دارند؟ |
این داشبورد باید به تصمیم منجر شود.
اگر فقط هر هفته فایل ارسال شود اما کسی درباره خرید، تولید، توقف خرید یا تعیین تکلیف موجودی راکد تصمیم نگیرد، گزارش ارزش چندانی ندارد.
به جای جلسه های طولانی، می توان مرور موجودی را حول چند سوال ثابت اداره کرد:
این مدل باعث می شود جلسه انبار از گزارش اعداد به جلسه تصمیم تبدیل شود.
ممکن است کالا در انبار باشد اما برای سفارش دیگری رزرو شده باشد.
گاهی چند ریال لیبل یا یک جزء بسته بندی، محصولی با ارزش بسیار بالاتر را متوقف می کند.
خرید صرفا بر اساس قیمت یا احساس کمبود، یکی از سریع ترین مسیرها برای ساخت موجودی مازاد است.
وقتی معلوم نیست ریسک خواب یا کسری کالا با چه کسی است، اختلاف تقریبا اجتناب ناپذیر می شود.
یک ماده روی کاغذ چند بار برای برنامه های مختلف مصرف می شود، چون همه آن را آزاد می بینند.
خط تولید کار می کند، اما انبار محصول نهایی تبدیل به محل نگهداری سرمایه می شود.
کسری موجودی را در سیستم اصلاح می کنیم، اما فرایندی که کسری را ساخته همچنان باقی می ماند.
نرم افزار می تواند مدیریت موجودی را بسیار بهتر کند، اما نرم افزار نمی تواند جای تعریف نقش ها و قواعد را بگیرد.
اگر هنوز نمی دانیم:
انتقال همین ابهام ها به یک نرم افزار گران قیمت مسئله را حل نمی کند.
اول باید فرایند روشن شود.
بعد می توان ابزار را متناسب با حجم عملیات انتخاب کرد.
برای شروع می توان این مسیر را اجرا کرد:
تمام مواد، بسته بندی، محصول در جریان و محصول نهایی را مشخص کنید.
برای هر قلم مشخص باشد متعلق به چه کسی است و در کدام محل نگهداری می شود.
حداقل وضعیت های قابل مصرف، رزروشده، در انتظار تایید و مسدود را از هم جدا کنید.
هر برداشت مهم از موجودی باید قابل اتصال به سفارش یا علت مشخصی باشد.
بر اساس مصرف، زمان تامین و عدم قطعیت، برای اقلام کلیدی حد اقدام تعریف کنید.
هر قلمی که مدتی حرکت نداشته باید دلیل و برنامه تعیین تکلیف داشته باشد.
مدیریت موجودی نباید جدا از تولید و بازار انجام شود.
پیش از اینکه سیستم موجودی را قابل اتکا بدانید، این سوال ها را بررسی کنید:
برای همه مواد و بسته بندی ها کد و شرح مشخص داریم.
مالک هر موجودی مشخص است.
محل نگهداری موجودی معلوم است.
موجودی قابل مصرف از موجودی کل جدا گزارش می شود.
مقدار رزروشده برای سفارش های آینده مشخص است.
مواد در انتظار تایید کیفیت جدا دیده می شوند.
سفارش های خرید باز و زمان رسیدن آنها معلوم است.
مصرف مواد با سفارش تولید قابل ردیابی است.
موجودی محصول در جریان ساخت گزارش می شود.
محصول نهایی تاییدشده از محصول در انتظار تایید جداست.
اقلام راکد به صورت دوره ای بررسی می شوند.
برای مواد بحرانی نقطه سفارش یا حد اقدام داریم.
موجودی ثبت شده دوره ای با موجودی فیزیکی تطبیق داده می شود.
اختلاف ها فقط اصلاح نمی شوند و علت آنها بررسی می شود.
برنامه تولید آینده با موجودی قابل استفاده کنترل می شود.
قبل از تولید، اثر آن بر موجودی محصول نهایی دیده می شود.
مدیریت موجودی در تولید قراردادی فقط کار انبار نیست.
این موضوع در مرز میان خرید، تولید، کیفیت، انبار، مالی و فروش قرار دارد.
وقتی برند و کارخانه روی یک تصویر مشترک از موجودی توافق ندارند، ممکن است همزمان با دو مسئله متضاد روبه رو شوند: یک ماده حیاتی کم باشد و ماده دیگری بیش از نیاز در انبار خوابیده باشد.
سیستم مناسب موجودی باید بتواند سه چیز را روشن کند:
چه چیزی داریم، چه چیزی واقعا قابل استفاده است و برای چه چیزی باید تصمیم بگیریم.
اگر این سه پاسخ شفاف باشند، خرید دقیق تر می شود، برنامه تولید قابل اتکاتر می شود، موجودی راکد زودتر دیده می شود و سرمایه کمتری بدون دلیل در انبار متوقف می ماند.
برای مجموعه ای که تولید را بیرون از ساختار خود انجام می دهد، این شفافیت یک موضوع جانبی نیست؛ بخشی از کنترل واقعی عملیات است.
این سوال باید خیلی زود روشن شود.
ممکن است مواد را برند خریده باشد و در کارخانه نگهداری کند. ممکن است کارخانه مواد را بخرد و هزینه آن را در قیمت تولید محاسبه کند. گاهی هم مدل ترکیبی است؛ مثلا ماده اصلی متعلق به برند و بسته بندی بر عهده کارخانه است.
اما فقط مالکیت کالا کافی نیست. چهار مسئولیت بهتر است جداگانه مشخص شوند:
پولی که برای خرید موجودی پرداخت شده متعلق به چه کسی است و ریسک خواب آن بر عهده چه کسی قرار دارد؟
کالا از نظر فیزیکی در اختیار چه مجموعه ای است؟
چه کسی اجازه دارد موجودی را برای سفارش خاصی مصرف، رزرو یا جایگزین کند؟
چه کسی باید مقدار موجودی، مصرف، کسری و تغییر وضعیت را ثبت و گزارش کند؟
اگر این چهار موضوع مبهم باشند، معمولا هنگام بروز کسری اختلاف شروع می شود.
برند می گوید:
«مواد من در کارخانه بوده.»
کارخانه می گوید:
«بخشی از آن قبلا مصرف شده بود.»
برند می پرسد:
«پس چرا گزارش نشده بود؟»
و آنجا مشخص می شود مسئله اصلی کمبود ماده نبوده؛ مسئله، طراحی نشدن جریان اطلاعات بوده است.
برای شناخت چارچوب کلی نقش های دو طرف، مقاله تولید قراردادی چیست و چه تفاوتی با برون سپاری دارد؟ تصویر پایه این مدل همکاری را توضیح می دهد.
وقتی برند یک فایل دارد، کارخانه یک فایل دیگر و انبار هم عدد سومی اعلام می کند، مدیریت موجودی تبدیل به مذاکره درباره واقعیت می شود.
این وضعیت خطرناک است.
لازم نیست از روز اول نرم افزار پیچیده ای داشته باشید؛ اما باید یک مرجع اطلاعاتی مشترک وجود داشته باشد.
برای هر قلم موجودی حداقل این فیلدها مفید است:
در مجموعه های کوچک، همین اطلاعات ممکن است ابتدا در یک فایل مشترک مدیریت شوند. اصل مهم این است که دو طرف روی یک عدد قابل ردیابی توافق داشته باشند.
مدیریت موجودی فقط شمارش کالا نیست. باید مشخص کند چه زمانی خرید جدید لازم است.
یکی از مفاهیم ساده در این زمینه «نقطه سفارش» است.
به شکل ساده:
نقطه سفارش = مصرف مورد انتظار در زمان تامین + موجودی اطمینان
فرض کنید یک ماده از زمان ثبت سفارش تا رسیدن به کارخانه معمولا چند هفته زمان می خواهد. اگر منتظر بمانیم موجودی تقریبا تمام شود و بعد سفارش بدهیم، ممکن است خط تولید پیش از رسیدن خرید جدید متوقف شود.
از طرف دیگر، اگر خیلی زود سفارش بدهیم، پول بیشتری از نیاز واقعی در انبار قفل می شود.
پس نقطه سفارش باید بر اساس واقعیت عملیات تعیین شود، نه صرفا حس مدیر خرید.
یک نسخه ثابت برای همه مواد وجود ندارد.
موجودی اطمینان باید با توجه به این عوامل تعیین شود:
مثلا یک ماده ارزان اما بسیار خاص که نبود آن کل تولید را متوقف می کند، ممکن است به موجودی اطمینان بیشتری نیاز داشته باشد.
در مقابل، خرید زیاد ماده ای که به سادگی و با زمان کوتاه در دسترس است، ممکن است فقط نقدینگی را بی دلیل درگیر کند.
دو انبار ممکن است هر دو ۱۰ هزار واحد از یک ماده داشته باشند، اما وضعیتشان کاملا متفاوت باشد.
اگر یکی روزانه هزار واحد مصرف می کند، فقط برای ده روز موجودی دارد.
اگر دیگری روزانه صد واحد مصرف می کند، برای صد روز کالا در انبار نگه داشته است.
به همین دلیل یکی از شاخص های ساده و مفید، پوشش موجودی است:
پوشش موجودی = موجودی قابل مصرف ÷ مصرف متوسط دوره
این عدد به مدیر کمک می کند بفهمد موجودی فعلی تقریبا تا چه زمانی پاسخگو است.
البته مصرف گذشته همیشه پیش بینی کامل آینده نیست. اگر سفارش جدید، کمپین فروش یا تغییر برنامه تولید در راه باشد، این عدد باید با برنامه آینده تطبیق داده شود.
اگر برنامه تولید جدا از موجودی اداره شود، یکی از این دو اتفاق رخ می دهد:
یا برنامه ای صادر می شود که مواد کافی برای اجرای آن نداریم، یا مواد زیادی برای برنامه ای خریداری می شود که قرار نیست به این زودی اجرا شود.
به همین دلیل مدیریت موجودی باید مستقیما به برنامه ریزی تولید قراردادی متصل باشد.
پیش از قطعی کردن هر برنامه تولید باید روشن باشد:
در اینجا مدیریت موجودی بخشی از تصمیم تولید است، نه یک گزارش بعد از تولید.
در شبکه ای که چند سفارش همزمان در کارخانه وجود دارد، صرف اینکه ماده ای در انبار باشد به معنی آزاد بودن آن نیست.
فرض کنید ۲۰ هزار واحد بسته بندی دارید و دو تولید آینده هر کدام به ۱۲ هزار واحد نیاز دارند.
اگر هر مدیر فقط موجودی فیزیکی را ببیند، هر دو ممکن است تصور کنند مواد کافی دارند.
اما اگر ۱۲ هزار واحد برای سفارش اول رزرو شده باشد، موجودی آزاد فقط ۸ هزار واحد است.
بنابراین سیستم موجودی باید مقدار آزاد و رزروشده را جدا کند.
این موضوع به خصوص در تولید قراردادی مهم است، چون ممکن است بخشی از انبار کارخانه متعلق به چند برند مختلف یا چند برنامه تولید متفاوت باشد.
هیچ سیستم اطلاعاتی بدون کنترل فیزیکی قابل اتکا نیست.
اختلاف موجودی ممکن است به دلایل مختلف شکل بگیرد:
برای همین باید دوره ای، موجودی ثبت شده با موجودی فیزیکی تطبیق داده شود.
قرار نیست همیشه کل انبار تعطیل و همه چیز شمرده شود. اقلام حساس و بحرانی را می توان با دفعات بیشتر کنترل کرد و اقلام کم اهمیت را با فاصله بیشتر.
اصل مهم این است که اختلاف فقط اصلاح نشود؛ علت اختلاف هم پیدا شود.
اگر هر ماه موجودی سیستم را با عدد فیزیکی جایگزین کنیم اما علت کسری را نفهمیم، مسئله فقط پنهان شده است.
کمبود موجودی فوری دیده می شود، چون تولید متوقف می شود.
موجودی اضافی به این اندازه سروصدا ندارد.
کارتن ها در انبار مرتب چیده شده اند، مواد وجود دارد و ظاهرا همه چیز امن است. اما پشت این ظاهر، پولی قرار دارد که شاید ماه ها امکان استفاده دیگری از آن وجود نداشته باشد.
موجودی اضافی می تواند به دلایل مختلف ایجاد شود:
به همین دلیل باید به صورت دوره ای موجودی هایی را که حرکت ندارند جدا کرد.
سوال فقط این نیست که «این کالا در انبار هست؟»
سوال بهتر این است:
آخرین بار چه زمانی مصرف شده و برنامه واقعی مصرف بعدی آن چیست؟
فرض کنید تامین کننده پیشنهاد می دهد اگر سه برابر نیاز فعلی خرید کنید، قیمت هر واحد کمتر می شود.
در نگاه اول تصمیم جذابی است.
اما قبل از پذیرش باید هزینه های دیگر را هم دید:
قیمت خرید پایین تر فقط یکی از متغیرهاست.
گاهی ماده ارزان تر، به دلیل خواب طولانی سرمایه، تصمیم گران تری برای کسب و کار می شود.
این نقطه با بحث محاسبه بهای تمام شده و سود واقعی تولید قراردادی ارتباط مستقیم دارد. در آن مقاله اقتصاد کلی سفارش بررسی می شود؛ اینجا تمرکز ما مشخصا روی بخشی از سرمایه در گردش است که به صورت موجودی در زنجیره باقی می ماند.
اشتباه رایجی وجود دارد: محصول تولید می شود و بعد تازه تیم فروش یا انبار می پرسد با این حجم چه کار کنیم.
مدیریت موجودی محصول نهایی باید قبل از شروع تولید وارد تصمیم شود.
پیش از تولید باید تا حد ممکن بدانیم:
هدف این نیست که همیشه موجودی را به حداقل برسانیم.
هدف این است که موجودی متناسب با نیاز واقعی و توان فروش داشته باشیم.
موجودی خیلی کم می تواند باعث از دست رفتن فروش شود و موجودی بیش از حد می تواند نقدینگی را قفل کند. مدیریت حرفه ای، تعادل میان این دو است.
یک گزارش مدیریتی خوب لازم نیست ده ها شاخص داشته باشد.
برای بسیاری از همکاری های تولید قراردادی، یک داشبورد هفتگی با این ستون ها بسیار کاربردی است:
| شاخص | سوال مدیریتی |
|---|---|
| موجودی قابل مصرف | الان واقعا چه مقدار ماده قابل استفاده داریم؟ |
| موجودی رزروشده | چه مقدار برای سفارش های تایید شده کنار گذاشته شده؟ |
| موجودی در انتظار تایید | چه مقدار کالا هنوز اجازه مصرف ندارد؟ |
| سفارش خرید باز | چه چیزی در راه است و چه زمانی می رسد؟ |
| مصرف دوره اخیر | سرعت مصرف واقعی چقدر بوده؟ |
| پوشش موجودی | موجودی فعلی تقریبا تا چه زمانی پاسخگو است؟ |
| کسری برای برنامه آینده | برای تولیدهای قطعی چه چیزی کم داریم؟ |
| موجودی راکد | چه چیزی مدت زیادی بدون مصرف مانده؟ |
| محصول نهایی آماده | چه میزان کالای قابل تحویل داریم؟ |
| اختلاف انبار | موجودی ثبت شده و شمارش فیزیکی چقدر تفاوت دارند؟ |
این داشبورد باید به تصمیم منجر شود.
اگر فقط هر هفته فایل ارسال شود اما کسی درباره خرید، تولید، توقف خرید یا تعیین تکلیف موجودی راکد تصمیم نگیرد، گزارش ارزش چندانی ندارد.
به جای جلسه های طولانی، می توان مرور موجودی را حول چند سوال ثابت اداره کرد:
این مدل باعث می شود جلسه انبار از گزارش اعداد به جلسه تصمیم تبدیل شود.
ممکن است کالا در انبار باشد اما برای سفارش دیگری رزرو شده باشد.
گاهی چند ریال لیبل یا یک جزء بسته بندی، محصولی با ارزش بسیار بالاتر را متوقف می کند.
خرید صرفا بر اساس قیمت یا احساس کمبود، یکی از سریع ترین مسیرها برای ساخت موجودی مازاد است.
وقتی معلوم نیست ریسک خواب یا کسری کالا با چه کسی است، اختلاف تقریبا اجتناب ناپذیر می شود.
یک ماده روی کاغذ چند بار برای برنامه های مختلف مصرف می شود، چون همه آن را آزاد می بینند.
خط تولید کار می کند، اما انبار محصول نهایی تبدیل به محل نگهداری سرمایه می شود.
کسری موجودی را در سیستم اصلاح می کنیم، اما فرایندی که کسری را ساخته همچنان باقی می ماند.
نرم افزار می تواند مدیریت موجودی را بسیار بهتر کند، اما نرم افزار نمی تواند جای تعریف نقش ها و قواعد را بگیرد.
اگر هنوز نمی دانیم:
انتقال همین ابهام ها به یک نرم افزار گران قیمت مسئله را حل نمی کند.
اول باید فرایند روشن شود.
بعد می توان ابزار را متناسب با حجم عملیات انتخاب کرد.
برای شروع می توان این مسیر را اجرا کرد:
تمام مواد، بسته بندی، محصول در جریان و محصول نهایی را مشخص کنید.
برای هر قلم مشخص باشد متعلق به چه کسی است و در کدام محل نگهداری می شود.
حداقل وضعیت های قابل مصرف، رزروشده، در انتظار تایید و مسدود را از هم جدا کنید.
هر برداشت مهم از موجودی باید قابل اتصال به سفارش یا علت مشخصی باشد.
بر اساس مصرف، زمان تامین و عدم قطعیت، برای اقلام کلیدی حد اقدام تعریف کنید.
هر قلمی که مدتی حرکت نداشته باید دلیل و برنامه تعیین تکلیف داشته باشد.
مدیریت موجودی نباید جدا از تولید و بازار انجام شود.
پیش از اینکه سیستم موجودی را قابل اتکا بدانید، این سوال ها را بررسی کنید:
برای همه مواد و بسته بندی ها کد و شرح مشخص داریم.
مالک هر موجودی مشخص است.
محل نگهداری موجودی معلوم است.
موجودی قابل مصرف از موجودی کل جدا گزارش می شود.
مقدار رزروشده برای سفارش های آینده مشخص است.
مواد در انتظار تایید کیفیت جدا دیده می شوند.
سفارش های خرید باز و زمان رسیدن آنها معلوم است.
مصرف مواد با سفارش تولید قابل ردیابی است.
موجودی محصول در جریان ساخت گزارش می شود.
محصول نهایی تاییدشده از محصول در انتظار تایید جداست.
اقلام راکد به صورت دوره ای بررسی می شوند.
برای مواد بحرانی نقطه سفارش یا حد اقدام داریم.
موجودی ثبت شده دوره ای با موجودی فیزیکی تطبیق داده می شود.
اختلاف ها فقط اصلاح نمی شوند و علت آنها بررسی می شود.
برنامه تولید آینده با موجودی قابل استفاده کنترل می شود.
قبل از تولید، اثر آن بر موجودی محصول نهایی دیده می شود.
مدیریت موجودی در تولید قراردادی فقط کار انبار نیست.
این موضوع در مرز میان خرید، تولید، کیفیت، انبار، مالی و فروش قرار دارد.
وقتی برند و کارخانه روی یک تصویر مشترک از موجودی توافق ندارند، ممکن است همزمان با دو مسئله متضاد روبه رو شوند: یک ماده حیاتی کم باشد و ماده دیگری بیش از نیاز در انبار خوابیده باشد.
سیستم مناسب موجودی باید بتواند سه چیز را روشن کند:
چه چیزی داریم، چه چیزی واقعا قابل استفاده است و برای چه چیزی باید تصمیم بگیریم.
اگر این سه پاسخ شفاف باشند، خرید دقیق تر می شود، برنامه تولید قابل اتکاتر می شود، موجودی راکد زودتر دیده می شود و سرمایه کمتری بدون دلیل در انبار متوقف می ماند.
برای مجموعه ای که تولید را بیرون از ساختار خود انجام می دهد، این شفافیت یک موضوع جانبی نیست؛ بخشی از کنترل واقعی عملیات است.