درخواست مشاوره
در سریعترین زمان ممکن با شما تماس خواهم گرفت
در تولید قراردادی، داشتن سفارش به معنی آماده بودن برای تولید نیست. ممکن است سفارش قطعی باشد، کارخانه هم ظرفیت داشته باشد، اما مواد اولیه کامل نرسیده باشند. ممکن است مواد آماده باشند، اما خط درگیر سفارش دیگری باشد. ممکن است تولید انجام شود، اما محصول به دلیل تاخیر در تایید کیفیت چند روز در انبار بماند. حتی ممکن است همه چیز طبق برنامه تولید پیش برود، اما بازار هنوز آمادگی جذب آن حجم محصول را نداشته باشد.
به همین دلیل، برنامه ریزی تولید قراردادی فقط تعیین تاریخ تولید نیست. برنامه ریزی یعنی تقاضا، ظرفیت کارخانه، مواد اولیه، کیفیت، موجودی، نقدینگی و زمان تحویل را به یک برنامه قابل اجرا تبدیل کنیم.
اگر هنوز درباره ساختار این مدل همکاری ابهام دارید، ابتدا راهنمای تولید قراردادی چیست و چه تفاوتی با برون سپاری دارد؟ را بخوانید. در این مقاله فرض ما این است که کارخانه و مدل همکاری انتخاب شده اند و حالا باید تولید را به شکل منظم اداره کنیم.
برنامه ریزی تولید قراردادی فرایندی است که مشخص می کند:
در تولید داخل یک کارخانه، بخش زیادی از این اطلاعات زیر یک سقف قرار دارد. اما در تولید قراردادی معمولا صاحب تقاضا و صاحب ظرفیت دو مجموعه متفاوت هستند.
برند بازار، سفارش و محصول را مدیریت می کند و کارخانه ظرفیت، دستگاه، نیروی انسانی و اجرای تولید را در اختیار دارد. ممکن است تامین مواد نیز میان دو طرف تقسیم شده باشد.
همین جدایی، برنامه ریزی را حساس تر می کند.
یک برنامه خوب باید بین دو واقعیت پل بزند: آنچه بازار می خواهد و آنچه سیستم تولید واقعا می تواند تحویل دهد.
در ظاهر ممکن است تصور کنیم کافی است برند سفارش بدهد و کارخانه یک تاریخ تولید اعلام کند. در عمل، چند متغیر همزمان روی برنامه اثر می گذارند.
برند ممکن است بر اساس فروش، کمپین یا قرارداد با مشتری به محصول نیاز داشته باشد. کارخانه اما فقط با سفارش آن برند کار نمی کند و احتمالا برنامه محصولات و مشتریان دیگری نیز دارد.
بنابراین «نیاز به تولید» با «امکان تولید» یک چیز نیست.
برای برنامه ریزی باید ظرفیت واقعی را شناخت، نه فقط ظرفیت اسمی دستگاه. در مقاله ظرفیت خالی کارخانه چیست و چگونه شناسایی می شود؟ توضیح داده ام که زمان های مرده، گلوگاه ها، تامین، تعویض خط و ناهماهنگی ها چگونه ظرفیت واقعی را تغییر می دهند.
در یک قرارداد ممکن است مواد اصلی را برند تامین کند و بسته بندی را کارخانه بخرد. در مدل دیگری، همه خریدها با کارخانه باشد. گاهی نیز بعضی مواد فقط پس از تایید صاحب برند قابل خرید هستند.
در چنین شرایطی یک ماده کوچک می تواند کل برنامه را متوقف کند.
خط آماده است، نیروی انسانی حضور دارد و ۹۵ درصد مواد هم رسیده، اما همان ۵ درصد باقی مانده اجازه شروع تولید نمی دهد.
پس درصد آمادگی مواد معیار خوبی نیست. سوال درست این است:
آیا تمام اقلامی که برای اجرای این بچ تولید ضروری هستند، آماده و تایید شده اند؟
گاهی در برنامه نوشته می شود تولید سه روز طول می کشد، اما زمانی برای تایید نمونه اولیه، آزمایش، آزادسازی محصول یا رسیدگی به مغایرت در نظر گرفته نمی شود.
در نتیجه تولید از نظر کارخانه تمام شده، اما محصول هنوز قابل تحویل نیست.
برنامه حرفه ای باید «محصول تولید شده» را از «محصول قابل قبول و قابل تحویل» جدا کند.
تغییر فرمول، بسته بندی، تعداد، تاریخ تحویل یا حتی یک جزء کوچک ممکن است نیازمند خرید جدید، تنظیم دستگاه یا تغییر برنامه خط باشد.
برنامه ریزی تولید قراردادی باید برای تغییرات قاعده داشته باشد. در غیر این صورت، برنامه هر روز بازنویسی می شود و دیگر چیزی به نام برنامه وجود ندارد.
یکی از اشتباه های رایج این است که تقویم تولید را زودتر از داده های پایه می سازیم.
پیش از قرار دادن یک سفارش در برنامه، حداقل این اطلاعات باید روشن باشند.
بین این سه مفهوم تفاوت بگذارید:
قرار نیست هر پیش بینی مستقیما به دستور تولید تبدیل شود.
اگر فروش می گوید «احتمالا ماه آینده دو برابر می فروشیم»، این داده برای برنامه ریزی مهم است، اما هنوز لزوما مجوز تولید دو برابر نیست.
برنامه باید مشخص کند چه بخشی از تقاضا قطعی است و چه بخشی برای آمادگی ظرفیت استفاده می شود.
فقط موجودی ثبت شده در سیستم مهم نیست.
باید بدانید:
اگر موجودی واقعی را اشتباه ببینید، برنامه تولید از نقطه شروع اشتباه خواهد بود.
پیش از رزرو تولید باید بدانید:
ظرفیت روی کاغذ با ظرفیت قابل تعهد فرق دارد.
برای هر سفارش باید وضعیت مواد به شکل روشن مشخص باشد:
عبارت هایی مثل «مواد تقریبا آماده است» برای برنامه ریزی کافی نیستند.
فقط زمان خرید ماده اصلی را نبینید.
چاپ بسته بندی، حمل، تایید نمونه چاپ، تامین قطعات خاص، آزمایش مواد یا تغییر تامین کننده نیز می توانند زمان برنامه را تعیین کنند.
گاهی ماده ارزان و ظاهرا کم اهمیت، طولانی ترین زمان تامین را دارد و همان ماده تبدیل به گلوگاه می شود.
پیش از شروع باید مشخص باشد چه شرایطی اجازه می دهند سفارش وارد خط شود.
برای مثال:
تا این موارد کامل نشده اند، سفارش نباید فقط برای حفظ ظاهر برنامه وارد خط شود.
تاریخ تولید با تاریخ نیاز بازار یکی نیست.
اگر محصول باید روز پانزدهم در مرکز توزیع باشد، نمی توان روز چهاردهم تازه تولید را تمام کرد و زمان کنترل، بسته بندی نهایی، بارگیری و حمل را نادیده گرفت.
برنامه را بهتر است از تاریخ نیاز بازار به عقب محاسبه کنید.
یک برنامه اجرایی را می توان در چند مرحله ساخت.
همه درخواست ها را در یک سبد نریزید.
سفارش قطعی باید اولویت متفاوتی با پیش بینی فروش داشته باشد. همچنین سفارش مشتری کلیدی، موجودی ایمنی یا تولید برای یک کمپین آینده ممکن است منطق متفاوتی داشته باشند.
برای هر نیاز مشخص کنید:
| نوع نیاز | وضعیت | تصمیم برنامه ریزی |
|---|---|---|
| سفارش قطعی مشتری | تعهدشده | نیازمند برنامه اجرایی |
| پیش بینی فروش | احتمالی | مبنای رزرو یا آمادگی ظرفیت |
| موجودی ایمنی | سیاست موجودی | بر اساس نقطه تصمیم مشخص |
| کمپین فروش | وابسته به تاریخ | نیازمند برنامه معکوس از تاریخ بازار |
هدف این نیست که پیش بینی را نادیده بگیریم. هدف این است که آن را با سفارش قطعی اشتباه نگیریم.
بین «کارخانه گفته هفته بعد تولید می کنیم» و «ظرفیت برای سفارش شما رزرو شده است» تفاوت وجود دارد.
رزرو ظرفیت باید حداقل شامل این موارد باشد:
اگر تغییرات مکرر دارید، بهتر است محدوده ای برای فریز برنامه تعریف شود؛ یعنی از یک نقطه به بعد، تغییر بدون ارزیابی اثر آن روی زمان، هزینه و سایر سفارش ها انجام نشود.
یکی از ساده ترین راه های کاهش آشفتگی، این است که سفارش فقط زمانی وارد برنامه قطعی شود که وضعیت مواد آن روشن باشد.
یک چک ساده می تواند شامل این موارد باشد:
اگر پاسخ یکی از اقلام حیاتی منفی است، باید اثر آن روی برنامه مشخص شود.
کارخانه نباید روز تولید تازه دنبال پاسخ سوال های پایه باشد.
پیش از شروع، یک بسته اطلاعاتی آماده تولید لازم است که متناسب با صنعت می تواند شامل این موارد باشد:
این موضوع با طراحی کامل سیستم کیفیت متفاوت است. برای ساخت آن سیستم، مقاله کنترل کیفیت در تولید برون سپاری شده را ببینید.
اگر اولین نمونه تولید با مشخصات توافق شده تطابق ندارد، چه اتفاقی می افتد؟
خط ادامه می دهد یا متوقف می شود؟
چه کسی تصمیم می گیرد؟
اگر ماده جایگزین پیشنهاد شد، چه کسی اجازه مصرف می دهد؟
این تصمیم ها نباید وسط بحران برای اولین بار مطرح شوند.
در مدل حکمرانی برند، کارخانه و پل درباره مالک تصمیم و مسیر تشدید مسئله صحبت کرده ام. در برنامه ریزی تولید، همان حکمرانی باید به تصمیم های عملی روز تولید تبدیل شود.
پایان برنامه نباید عبارت «پایان تولید» باشد.
پایان واقعی زمانی است که محصول:
گاهی خط تولید دقیقا طبق برنامه کار کرده اما انبار برای محصول جا ندارد. گاهی محصول آماده است اما ناوگان حمل رزرو نشده. گاهی تولید از نیاز بازار جلو افتاده و سرمایه در موجودی قفل می شود.
در اپیزود شلیک در تاریکی درباره همین خطر صحبت کرده ام: محصولی که تولید شده اما مسیر فروش و توزیع آن هماهنگ نشده، هنوز موفقیت تولید محسوب نمی شود.
یکی از دلایل آشفتگی این است که همه تصمیم ها در یک سطح گرفته می شوند.
بهتر است برنامه را در سه افق ببینید.
در این سطح درباره چند هفته آینده تصمیم می گیرید:
هدف این افق، تولید دستور روزانه نیست؛ دیدن مسئله پیش از آن است که تبدیل به بحران شود.
در این سطح مشخص می شود کدام سفارش ها واقعا وارد برنامه قطعی می شوند.
اطلاعات باید دقیق تر باشند:
در روز تولید دیگر نباید درباره اصول سفارش مذاکره کنیم.
تمرکز باید روی این موارد باشد:
اگر مسئله ای رخ داد، باید سریع مشخص شود چه اثری روی سفارش های بعدی و تاریخ تحویل دارد.
تعداد زیاد KPI لزوما برنامه را بهتر نمی کند. چند شاخص کاربردی می توانند تصویر خوبی از سلامت سیستم بدهند.
چند درصد سفارش هایی که برای بازه مشخص برنامه ریزی شده بودند، در همان بازه اجرا شدند؟
تکرار جابه جایی برنامه نشانه مهمی است. شاید مشکل از ظرفیت، مواد، تغییرات برند یا خوش بینی بیش از حد در برنامه اولیه باشد.
فقط تاریخ مهم نیست.
اگر قرار بوده ۱۰ هزار واحد تحویل شود و ۷ هزار واحد به موقع رسیده، نمی توان فقط به دلیل رعایت تاریخ آن را موفق دانست.
اگر برنامه مدام به دلیل تغییر تعداد، بسته بندی، مواد یا اولویت فروش باز می شود، باید علت ریشه ای آن بررسی شود.
این شاخص کمک می کند بفهمیم مشکل واقعا کمبود ظرفیت است یا برنامه تامین اجازه استفاده از ظرفیت را نمی دهد.
اگر محصول سریع تولید می شود اما مدت زیادی منتظر تایید می ماند، گلوگاه واقعی ممکن است در کیفیت یا فرایند تایید باشد، نه روی خط.
آنچه از خط خارج می شود همیشه همان مقداری نیست که قابل فروش است.
ضایعات، عدم انطباق، دوباره کاری و کسری بسته بندی می توانند مقدار نهایی را تغییر دهند.
از نظر اقتصادی نیز همین تفاوت اهمیت دارد. برای ارزیابی هزینه ها می توانید راهنمای محاسبه بهای تمام شده و سود واقعی تولید قراردادی را ببینید.
جلسه برنامه ریزی نباید تبدیل به مرور ده ها پیام و تماس پراکنده شود.
یک جدول ساده برای هر سفارش می تواند بخش بزرگی از ابهام را حذف کند:
| موضوع | سوال اصلی | وضعیت مورد انتظار |
|---|---|---|
| تقاضا | چه مقدار واقعا لازم است؟ | مقدار تاییدشده |
| ظرفیت | کدام خط و چه تاریخی؟ | رزرو مشخص |
| مواد | آیا همه اقلام حیاتی آماده اند؟ | آماده یا تاریخ قطعی |
| کیفیت | مرجع تایید چیست؟ | معیار و مسئول مشخص |
| تولید | زمان شروع و پایان چیست؟ | برنامه قابل تعهد |
| انبار | محصول کجا نگهداری می شود؟ | فضای مشخص |
| تحویل | چه زمانی و به کجا ارسال می شود؟ | برنامه حمل |
| تغییرات | چه چیزی از جلسه قبل عوض شده؟ | اثر تغییر ثبت شده |
ارزش این جدول در پیچیدگی آن نیست. ارزشش در این است که دو طرف درباره یک نسخه مشترک از واقعیت حرف می زنند.
یکی از تجربه هایی که در ۱۸ سال فعالیت صنعتی و کار با ۳۹ تولیدی تحت برنامه ریزی برای من پررنگ شده، این است که مشکل همیشه نبود برنامه نیست.
خیلی از مجموعه ها فایل برنامه دارند، تقویم دارند و جلسه برنامه ریزی هم برگزار می کنند؛ اما هر بخش یک واقعیت متفاوت می بیند.
فروش یک عدد می گوید، انبار عدد دیگری دارد، تامین روی تاریخ دیگری حساب می کند و کارخانه هم ظرفیت متفاوتی اعلام می کند.
در چنین شرایطی، مشکل با رنگی تر کردن فایل اکسل حل نمی شود.
برنامه ریزی زمانی ارزش پیدا می کند که اختلاف واقعیت ها را آشکار کند و قبل از شروع تولید، تصمیم لازم گرفته شود.
یک برنامه واقعی نباید فقط بگوید چه چیزی دوست داریم اتفاق بیفتد؛ باید نشان دهد با منابع و محدودیت های فعلی چه چیزی واقعا قابل اجراست.
فروش ورودی مهمی است، اما تنها ورودی نیست.
اگر برنامه فروش بدون ظرفیت، مواد، کیفیت و موجودی تبدیل به دستور تولید شود، نتیجه معمولا تغییرات زیاد و فشار لحظه آخری خواهد بود.
عبارت «ظرفیت داریم» کافی نیست.
باید بدانید چه ظرفیتی، روی کدام خط، در چه بازه ای و با چه محدودیت هایی در دسترس است.
شروع ناقص گاهی از تاخیر کامل پرهزینه تر است.
ممکن است خط تنظیم شود، نیروی انسانی درگیر شود و بعد تولید به دلیل کسری یک قلم متوقف شود.
هر تغییر باید حداقل روی سه موضوع بررسی شود:
تغییر رایگان نیست، حتی اگر روی کاغذ قیمت مستقیمی نداشته باشد.
تولید بیشتر همیشه تصمیم بهتر نیست.
اگر فروش، موجودی و جریان نقدی هماهنگ نباشند، محصول بیشتر می تواند به خواب سرمایه بیشتر تبدیل شود.
ظرفیت واقعی با نوع محصول، زمان تعویض، اندازه بچ، نیروی انسانی، وضعیت دستگاه و ترکیب سفارش ها تغییر می کند.
پس ظرفیت باید برای شرایط واقعی همان سفارش بررسی شود.
پیش از اینکه یک سفارش را «قطعی» وارد برنامه تولید کنید، این موارد را کنترل کنید:
اگر چند مورد اصلی این فهرست هنوز نامشخص است، سفارش احتمالا «آماده تولید» نیست؛ حتی اگر همه برای شروع آن عجله داشته باشند.
نرم افزار می تواند بسیار مفید باشد، اما فقط وقتی داده و قواعد تصمیم گیری درست باشند.
اگر ظرفیت اشتباه ثبت شده باشد، موجودی واقعی نباشد یا تغییرات بدون ثبت انجام شوند، نرم افزار فقط همان داده اشتباه را سریع تر پردازش می کند.
در شروع، حتی یک سیستم ساده و منظم که مالک هر داده در آن مشخص باشد می تواند از یک ابزار پیچیده بدون انضباط اطلاعاتی موثرتر باشد.
اول باید منطق برنامه ریزی روشن شود؛ بعد ابزار مناسب برای اجرای آن انتخاب شود.
یک پاسخ واحد برای همه شرکت ها وجود ندارد.
در بعضی همکاری ها مدیر برنامه ریزی برند مسئول هماهنگی اصلی است. در بعضی کارخانه ها برنامه تولید را مدیریت می کند و برند ورودی تقاضا را می دهد. در مدل های پیچیده تر، یک نقش هماهنگ کننده یا «پل» میان دو طرف قرار می گیرد.
مهم تر از عنوان شغلی این است که مشخص باشد:
برنامه ای که چند مالک دارد، در عمل ممکن است هیچ مالک واقعی نداشته باشد.
ریتم بازبینی باید با سرعت تغییر کسب و کار تناسب داشته باشد.
ممکن است یک بررسی منظم هفتگی برای افق کوتاه مدت کافی باشد، در حالی که روزهای تولید نیازمند پیگیری نزدیک تر هستند.
اصل مهم این است که برنامه آن قدر دیر به روز نشود که دیگر کاربردی نباشد و آن قدر هم بی دلیل تغییر نکند که هیچ تعهدی روی آن باقی نماند.
بین «برنامه زنده» و «برنامه بی ثبات» تفاوت وجود دارد.
اولین واکنش نباید فشار آوردن به کارخانه برای تولید بیشتر باشد.
ابتدا باید بررسی شود:
گاهی بهترین تصمیم افزایش فوری تولید است و گاهی باید تقاضا را مدیریت کرد. تصمیم باید بر اساس کل سیستم باشد، نه فقط یک عدد فروش.
برنامه ریزی تولید قراردادی یعنی ساختن یک برنامه مشترک میان بازار و کارخانه.
برند باید تصویر قابل اتکایی از تقاضا، محصول و زمان نیاز ارائه کند. کارخانه باید ظرفیت، محدودیت و زمان واقعی اجرا را شفاف کند. تامین، کیفیت، انبار و حمل نیز باید پیش از آنکه تبدیل به گلوگاه شوند وارد برنامه شوند.
برنامه خوب قرار نیست آینده را بدون خطا پیش بینی کند. وظیفه آن این است که فرض ها را روشن کند، محدودیت ها را زودتر نشان دهد و وقتی شرایط تغییر می کند، اثر تغییر را قابل تصمیم گیری کند.
وقتی این ساختار وجود داشته باشد، تولید قراردادی از مجموعه ای از تماس های اضطراری، وعده های شفاهی و تغییرات لحظه آخری فاصله می گیرد و به یک سیستم قابل کنترل تبدیل می شود.
و در نهایت، هدف برنامه ریزی فقط روشن نگه داشتن خط تولید نیست؛ هدف این است که محصول درست، در مقدار درست، با کیفیت مورد انتظار و در زمانی که بازار واقعا به آن نیاز دارد، قابل تحویل باشد.