درخواست مشاوره
در سریعترین زمان ممکن با شما تماس خواهم گرفت
ظرفیت خالی در یک کارخانه می تواند هزینه باشد، فرصت باشد یا حتی هر دو. تفاوت میان این حالت ها را یک عامل تعیین می کند: این ظرفیت با چه سفارشی، تحت چه شرایطی و با چه منطقی پر می شود؟
داشتن چند ساعت یا چند شیفت ظرفیت آزاد به این معنی نیست که کارخانه باید هر سفارشی را قبول کند. همان سفارشی که در نگاه اول باعث افزایش فروش می شود، ممکن است برنامه تولید اصلی را به هم بزند، زمان تعویض و آماده سازی خط را بالا ببرد، انبار را درگیر کند یا فرصت پذیرش یک مشتری بهتر را از بین ببرد.
به همین دلیل، فروش ظرفیت خالی کارخانه قبل از آنکه مسئله بازاریابی باشد، یک تصمیم عملیاتی و اقتصادی است.
هدف این راهنما این است که ببینیم چگونه می توان ظرفیت قابل استفاده کارخانه را به یک پیشنهاد روشن برای بازار تبدیل کرد، سفارش مناسب را از سفارش دردسرساز تشخیص داد و همکاری را به شکلی شروع کرد که شلوغ شدن خط، به جای هدف نهایی، نتیجه یک تصمیم سودآور باشد.
فروش ظرفیت خالی یعنی کارخانه بخشی از توان تولیدی قابل استفاده خود را برای انجام سفارش بیرونی در اختیار مشتری مناسب قرار دهد.
این مشتری ممکن است صاحب برندی باشد که بازار و محصول دارد اما خط تولید ندارد، یا مجموعه ای باشد که به دلایل عملیاتی نمی خواهد همه تولید را داخل کارخانه خودش انجام دهد.
در چنین شرایطی کارخانه فقط یک محصول نمی فروشد؛ بخشی از قابلیت تولیدی خود را وارد بازار می کند.
این قابلیت می تواند شامل مواردی مانند اینها باشد:
در اپیزود فروش ظرفیت تولید درباره همین تغییر زاویه صحبت کرده ام: ممکن است یکی از دارایی های ارزشمند کارخانه فقط محصولی نباشد که با برند خودش می فروشد؛ بلکه خود توان تولید باشد.
اما تبدیل این توان به درآمد، با جمله «ما ظرفیت خالی داریم» اتفاق نمی افتد.
بازار باید دقیقا بداند شما چه کاری را، با چه محدودیت هایی و برای چه نوع سفارشی می توانید انجام دهید.
اولین اشتباه این است که ظرفیت اسمی دستگاه یا خط را معادل ظرفیت قابل فروش بدانیم.
فرض کنید یک خط از نظر فنی می تواند در یک بازه مشخص مقدار معینی محصول تولید کند. آیا تمام فاصله میان تولید فعلی و آن عدد را می توان به یک مشتری جدید فروخت؟
نه لزوما.
ممکن است بخشی از این فاصله به دلیل موارد زیر ایجاد شده باشد:
اگر هنوز تصویر دقیقی از این فاصله ندارید، ابتدا باید ظرفیت خالی کارخانه و روش شناسایی آن را مشخص کنید.
چیزی که برای فروش اهمیت دارد، ظرفیت روی کاغذ نیست؛ ظرفیتی است که بتوانید با سطح قابل قبول کیفیت، زمان و پایداری عملیاتی به مشتری تعهد بدهید.
حداقل باید بتوانید به این سوال ها پاسخ دهید:
اگر پاسخ این سوال ها مبهم باشد، هنوز ظرفیت شما به یک خدمت قابل فروش تبدیل نشده است.
مشتری قرار نیست ساختار داخلی کارخانه شما را تحلیل کند تا بفهمد چه چیزی می تواند سفارش بدهد.
شما باید ظرفیت را برای او قابل فهم کنید.
به جای اینکه بگویید:
«خط ما بخشی از ماه خالی است.»
باید بتوانید تصویری شبیه این ارائه کنید:
| موضوع | چیزی که باید برای مشتری روشن باشد |
|---|---|
| نوع توان تولید | چه محصول یا فرایندی قابل اجراست |
| تیراژ | چه محدوده سفارشی برای کارخانه مناسب است |
| زمان | چه بازه ای برای تولید و تحویل قابل برنامه ریزی است |
| کیفیت | معیار پذیرش محصول چگونه مشخص می شود |
| مواد | تامین مواد و بسته بندی با کدام طرف است |
| تغییرات | تغییر فرمول، مشخصات یا بسته بندی چگونه مدیریت می شود |
| گزارش دهی | وضعیت سفارش چگونه به مشتری اعلام می شود |
این تبدیل بسیار مهم است.
ظرفیت مبهم فروخته نمی شود؛ قابلیت روشن فروخته می شود.
وقتی ظرفیت مشخص شد، مرحله بعد فقط «پیدا کردن مشتری» نیست. باید مشتری ای پیدا کنید که نیاز او با ساختار کارخانه شما تناسب داشته باشد.
یکی از گروه های طبیعی، صاحبان برندهایی هستند که بازار یا شبکه فروش دارند اما نمی خواهند برای هر محصول از ابتدا زیرساخت تولید ایجاد کنند. در چنین همکاری هایی ممکن است کارخانه وارد مدل تولید قراردادی شود.
اما فقط داشتن سفارش کافی نیست.
یک مشتری ممکن است از نظر حجم بسیار جذاب باشد اما محصول او آن قدر با فرایند فعلی شما تفاوت داشته باشد که کل برنامه کارخانه را مختل کند. مشتری دیگری ممکن است حجم کمتری داشته باشد، اما محصولش با تجهیزات، نیروی انسانی و برنامه فعلی شما تناسب بیشتری داشته باشد.
بنابراین در فروش ظرفیت، باید از مدل «هر کسی سفارش داشت مشتری ماست» فاصله بگیریم.
هدف، پیدا کردن سفارش متناسب است.
بسیاری از کارخانه ها خیلی زود وارد مذاکره قیمت می شوند.
مشتری مشخصات کلی را می فرستد، تیراژ را اعلام می کند و کارخانه سعی می کند سریع یک عدد بدهد تا سفارش از دست نرود.
اما قبل از قیمت، یک سوال مهم تر وجود دارد:
آیا اصلا باید این سفارش را بپذیریم؟
برای پاسخ، حداقل این شش موضوع را بررسی کنید.
آیا محصول واقعا با تجهیزات، فرایند و توان فنی کارخانه هماهنگ است؟
اینکه «می شود تولید کرد» با اینکه «تولید آن برای ما منطقی است» تفاوت دارد.
بعضی سفارش ها آن قدر کوچک هستند که زمان آماده سازی، شست وشو، تنظیم، کنترل و جمع کردن خط را توجیه نمی کنند.
از طرف دیگر، یک سفارش بسیار بزرگ هم ممکن است ظرفیت شما را برای مدتی طولانی قفل کند.
تعداد تغییرات، حساسیت فرمول، تنوع بسته بندی، دفعات نمونه گیری و شرایط خاص سفارش را بررسی کنید.
دو سفارش با تیراژ برابر لزوما فشار عملیاتی یکسانی ایجاد نمی کنند.
اگر سفارش جدید باعث شود تحویل مشتری اصلی خودتان عقب بیفتد، باید سود سفارش جدید را در کنار زیانی که ممکن است در رابطه فعلی ایجاد کند ببینید.
درآمد بالا به تنهایی معیار خوبی نیست.
باید ببینید برای رسیدن به این درآمد چه میزان زمان، منابع، سرمایه در گردش، کنترل، ضایعات و درگیری مدیریتی ایجاد می شود.
گاهی یک سفارش اولیه به خودی خود بسیار بزرگ نیست، اما امکان همکاری منظم و قابل پیش بینی در آینده دارد.
برعکس، ممکن است سفارش بزرگی دریافت کنید که کاملا مقطعی، پرتنش و خارج از مدل عملیاتی شما باشد.
در اپیزود «همه ظرفیت های خالی فرصت نیستند» دقیقا درباره همین فیلتر تصمیم صحبت کرده ام: روشن ماندن دستگاه به هر قیمت، هدف یک کارخانه حرفه ای نیست.
یکی از جذاب ترین تصاویر برای مدیر کارخانه، خط شلوغ است.
ماشین کار می کند، محصول بیرون می آید، انبار درگیر است و سفارش وجود دارد. اما این تصویر به تنهایی چیزی درباره سود واقعی به ما نمی گوید.
ممکن است یک سفارش:
بنابراین قبل از قبول سفارش باید فقط نپرسید «چقدر فروش می سازیم؟»
بپرسید:
برای ساختن این فروش، چه چیزی را مصرف یا از دست می دهیم؟
این همان جایی است که هزینه فرصت وارد تصمیم می شود.
در اپیزود تله ظرفیت توضیح داده ام که یک خط پر می تواند در ظاهر فعال باشد اما کیفیت درآمد مناسبی نداشته باشد.
در این مقاله وارد محاسبه کامل بهای تمام شده نمی شویم، اما یک قاعده مدیریتی مهم وجود دارد:
اگر قبل از اعلام قیمت نتوانید اثر سفارش بر زمان خط، آماده سازی، کیفیت، مواد، سرمایه در گردش و فرصت های دیگر را تقریبا تشخیص دهید، هنوز برای اعلام قیمت نهایی زود است.
یکی از خطرهای فروش موفق ظرفیت این است که کارخانه بیش از حد موفق شود!
وقتی سفارش بیرونی پیدا می شود، وسوسه طبیعی این است که تمام زمان آزاد خط را پر کنیم. اما این کار می تواند قدرت واکنش کارخانه را از بین ببرد.
بخشی از ظرفیت باید نقش بافر استراتژیک داشته باشد.
این فضا می تواند برای موقعیت هایی مانند اینها لازم شود:
بافر به معنی بیکار نگه داشتن بی دلیل منابع نیست.
بافر یعنی کارخانه آن قدر برنامه خود را فشرده نکند که هر اتفاق کوچک، کل تعهدهایش را به هم بریزد.
اگر سفارش جدید فقط در شرایطی قابل اجراست که همه چیز در کارخانه بدون کوچک ترین خطا پیش برود، احتمالا برنامه شما بیش از اندازه فشرده است.
بعد از آماده شدن پیشنهاد، می توانید جستجوی مشتری را از نزدیک ترین شبکه های موجود شروع کنید.
برای مثال:
نکته این است که معرفی شما نباید فقط جمله «ظرفیت خالی داریم» باشد.
یک معرفی حرفه ای باید نشان دهد:
در فروش صنعتی، وضوح معمولا از تبلیغ پر سر و صدا ارزشمندتر است.
حتی اگر مشتری مناسب به نظر می رسد، بهتر است رابطه را مستقیما با سنگین ترین حالت ممکن شروع نکنید.
اولین سفارش را به عنوان آزمون سیستم ببینید.
در این سفارش باید فقط محصول را ارزیابی نکنید؛ خود همکاری را هم ارزیابی کنید.
بعد از پایان سفارش، یک جلسه بازبینی کوتاه داشته باشید.
از خودتان بپرسید:
اولین سفارش فقط آغاز درآمد نیست؛ منبع داده برای بهتر کردن تصمیم بعدی است.
اگر سفارش آزمایشی موفق بود و قرار است همکاری ادامه پیدا کند، رابطه نباید فقط روی تماس تلفنی و توافق شفاهی بماند.
باید روشن شود:
اگر همکاری در قالب تولید برای برند دیگری انجام می شود، استفاده از یک چارچوب روشن برای قرارداد تولید قراردادی کمک می کند بسیاری از ابهام هایی که بعدا به اختلاف تبدیل می شوند، پیش از شروع کار مشخص شوند.
هدف قرارداد فقط محافظت در زمان اختلاف نیست. قرارداد خوب باید به اجرای روزمره همکاری هم نظم بدهد.
قبل از شروع بازاریابی ظرفیت، این جدول را تکمیل کنید:
| سوال | وضعیت مطلوب |
| ظرفیت واقعی را می شناسیم؟ | زمان و توان قابل تعهد مشخص است |
| خانواده محصول مناسب مشخص است؟ | می دانیم چه سفارش هایی با خط تناسب دارند |
| حداقل تیراژ مشخص است؟ | سفارش های غیراقتصادی از ابتدا فیلتر می شوند |
| محدودیت های خط مشخص است؟ | گلوگاه ها و زمان تغییر محصول شناخته شده اند |
| بافر ظرفیت داریم؟ | تمام زمان آزاد از قبل فروخته نمی شود |
| معیار کیفیت روشن است؟ | تحویل قابل سنجش و تایید است |
| فرایند نمونه و سفارش اول مشخص است؟ | همکاری بدون آزمون وارد مقیاس بالا نمی شود |
| اثر سفارش بر برنامه اصلی بررسی می شود؟ | مشتری فعلی قربانی سفارش جدید نمی شود |
| شرایط همکاری مکتوب می شود؟ | مسئولیت ها و تغییرات قابل پیگیری هستند |
| بعد از سفارش بازبینی داریم؟ | داده سفارش بعدی اصلاح می شود |
اگر چند مورد اصلی این جدول هنوز پاسخ روشنی ندارند، بازاریابی گسترده احتمالا زود است.
اول باید ظرفیت را برای فروش آماده کنید.
رد کردن سفارش همیشه به معنی از دست دادن درآمد نیست.
گاهی رد کردن یک سفارش، محافظت از ظرفیت برای درآمد بهتر است.
بهتر است درباره پذیرش سفارش دوباره فکر کنید اگر:
کارخانه حرفه ای فقط توان «بله گفتن» ندارد؛ باید بداند چه زمانی «نه» گفتن از نظر اقتصادی و عملیاتی تصمیم بهتری است.
اگر بخواهیم کل فرایند را خلاصه کنیم، مسیر به این شکل است:
ظرفیت خالی به خودی خود فرصت اقتصادی نیست.
فرصت زمانی ساخته می شود که کارخانه بداند چه ظرفیتی واقعا قابل فروش است، آن را برای بازار به زبان روشن تعریف کند و فقط سفارش هایی را بپذیرد که با ساختار فنی و اقتصادی مجموعه تناسب دارند.
هدف این نیست که خط را به هر قیمتی پر کنیم.
هدف این است که توان موجود کارخانه را به درآمدی تبدیل کنیم که کیفیت عملیات، مشتریان اصلی و قدرت انتخاب آینده را ضعیف نکند.
اگر ظرفیت خالی دارید، قبل از شروع بازاریابی سه سوال را پاسخ دهید:
دقیقا چه چیزی می توانم بفروشم؟
چه سفارشی برای کارخانه من مناسب است؟
و بعد از قبول آن سفارش، چه ظرفیتی برای تصمیم های بعدی باقی می ماند؟
پاسخ دقیق به همین سه سوال می تواند فاصله میان یک خط شلوغ و یک ظرفیت واقعا سودآور را مشخص کند.