درخواست مشاوره
در سریعترین زمان ممکن با شما تماس خواهم گرفت
در تولید قراردادی، داشتن گزارش زیاد الزاما به معنی داشتن کنترل بیشتر نیست. ممکن است برند هر هفته فایل گزارش دریافت کند، کارخانه هم ده ها عدد از تولید، کیفیت و مواد ثبت کند، اما وقتی مسئله ای پیش می آید، هنوز کسی نتواند با اطمینان جواب بدهد که عملکرد همکاری واقعا بهتر شده یا بدتر.
دلیل ساده است: هر عددی KPI نیست.
KPI یا شاخص کلیدی عملکرد باید به یک تصمیم مشخص وصل باشد. اگر عددی تغییر کرد، باید بدانیم این تغییر چه معنایی دارد، چه کسی باید آن را بررسی کند و چه اقدامی لازم است.
در تجربه اجرایی کار با شبکه تولیدی ها، یکی از مسئله های مهم این است که دو طرف گاهی درباره یک موضوع حرف می زنند، اما تعریف مشترکی از آن ندارند. برای برند، «تحویل به موقع» ممکن است رسیدن محصول به انبار خودش باشد؛ برای کارخانه، خروج محصول از خط تولید. اگر همین تفاوت ساده از ابتدا روشن نشود، حتی یک داشبورد دقیق هم می تواند به منبع اختلاف تبدیل شود.
به همین دلیل، KPI تولید قراردادی فقط ابزار گزارش دهی نیست؛ بخشی از زبان مشترک میان برند و کارخانه است.
در یک کارخانه مستقل، بخش بزرگی از داده های تولید، کیفیت، تعمیرات و برنامه ریزی درون یک سازمان جریان دارد. اما در تولید قراردادی، مرز سازمانی وسط فرایند قرار گرفته است.
یک طرف ممکن است مالک محصول و بازار باشد و طرف دیگر مالک ظرفیت و اجرای تولید.
همین موضوع اندازه گیری عملکرد را پیچیده تر می کند.
برای مثال، اگر سفارش دیر تحویل شده باشد، علت می تواند یکی از این موارد باشد:
پس KPI خوب فقط نباید بگوید «تاخیر داشتیم». باید کمک کند بفهمیم تاخیر در کدام بخش از رابطه ایجاد شده است.
اگر هنوز نقش برند و کارخانه در همکاری روشن نشده، ابتدا باید ساختار تولید قراردادی و مرز مسئولیت دو طرف مشخص شود. بدون این پایه، بسیاری از KPIها فقط عددهایی خواهند بود که هر طرف تفسیر خودش را از آنها دارد.
از نظر فنی نیز چارچوب ISO 22400 برای KPIهای عملیات تولید بر تعریف روشن شاخص و ویژگی های اندازه گیری آن تاکید دارد؛ در مدل SCOR هم قابلیت اطمینان در تحویل و سرعت پاسخگویی از ابعاد مهم سنجش عملکرد زنجیره تامین هستند.
یکی از اشتباه های رایج این است که ابتدا لیستی از KPIهای معروف پیدا کنیم و بعد تلاش کنیم آنها را روی کسب و کار خودمان سوار کنیم.
مسیر بهتر برعکس است.
ابتدا باید مشخص کنید چه تصمیمی می خواهید بگیرید و بعد برای آن شاخص تعریف کنید.
هر KPI حداقل باید پاسخ روشنی برای این موارد داشته باشد:
| مولفه | سوالی که باید پاسخ داده شود |
|---|---|
| نام شاخص | دقیقا چه چیزی را اندازه می گیریم؟ |
| هدف | این عدد قرار است به چه تصمیمی کمک کند؟ |
| فرمول | صورت و مخرج محاسبه چیست؟ |
| نقطه شروع و پایان | زمان سنجی از کجا شروع و کجا تمام می شود؟ |
| منبع داده | عدد از ERP، انبار، کنترل کیفیت، برنامه تولید یا گزارش دستی می آید؟ |
| مالک داده | چه کسی مسئول ثبت و صحت عدد است؟ |
| دوره اندازه گیری | روزانه، هفتگی، به ازای هر بچ یا ماهانه؟ |
| هدف توافقی | چه سطحی از عملکرد برای دو طرف قابل قبول است؟ |
| حد هشدار | از چه نقطه ای باید مسئله بررسی شود؟ |
| اقدام | افت شاخص چه جلسه یا اقدامی را فعال می کند؟ |
اگر دو طرف حتی بر سر فرمول شاخص توافق ندارند، مقایسه عملکرد بی معنا خواهد بود.
یکی از مهم ترین KPIهای تولید قراردادی این است که سفارش در زمان توافق شده و با مقدار توافق شده تحویل شود.
این شاخص را معمولا با مفهوم On Time In Full یا OTIF می شناسند.
فرمول ساده آن می تواند چنین باشد:
تعداد سفارش های تحویل شده در موعد و مقدار کامل ÷ کل سفارش های سررسید شده × ۱۰۰
اما قبل از محاسبه باید یک موضوع مهم روشن شود: «تحویل» دقیقا کجاست؟
آیا وقتی محصول از خط خارج شد تحویل انجام شده است؟
وقتی کنترل کیفیت آن را آزاد کرد؟
وقتی به انبار برند رسید؟
یا زمانی که اسناد و مقدار کامل سفارش تحویل شدند؟
این تعریف باید در مدل همکاری ثابت باشد.
OTIF یک شاخص نتیجه ای است. به شما می گوید در نهایت به تعهد عمل شده یا نه، اما به تنهایی علت مشکل را نشان نمی دهد.
اگر OTIF افت کند، باید شاخص های بعدی را بررسی کنیم.
فرض کنید تولید برای سه شنبه برنامه ریزی شده، اما کارخانه آن را به پنج شنبه منتقل می کند. محصول شاید در نهایت به موقع تحویل شود، اما این جابه جایی می تواند تامین، انبار، حمل و برنامه فروش برند را تحت تاثیر قرار دهد.
به همین دلیل، پایبندی به برنامه تولید باید جدا از تحویل نهایی دیده شود.
این KPI بررسی می کند چند درصد سفارش ها یا بچ های تولید در بازه ای که آخرین بار به صورت رسمی تایید شده بود اجرا شده اند.
نکته مهم همین عبارت «برنامه تایید شده» است.
اگر برنامه هر روز بدون ثبت نسخه جدید تغییر کند، اندازه گیری پایبندی به برنامه عملا ممکن نیست.
در برنامه ریزی تولید قراردادی موضوع رزرو ظرفیت، آماده بودن مواد و فریز تغییرات اهمیت زیادی دارد. KPI پایبندی به برنامه قرار نیست آن فرایند را جایگزین کند؛ فقط نشان می دهد خروجی آن فرایند تا چه حد قابل اتکا بوده است.
بعضی KPIها زمانی به ما خبر می دهند که دیگر کار از کار گذشته است.
وقتی سفارش دیر تحویل شده، دانستن درصد تاخیر مفید است، اما بهتر بود چند روز قبل بدانیم احتمال تاخیر در حال بالا رفتن است.
اینجاست که شاخص های پیش نگر اهمیت پیدا می کنند.
یکی از کاربردی ترین آنها در تولید قراردادی، نرخ آمادگی پیش از تولید است.
برای هر سفارش می توان بررسی کرد که پیش از تاریخ برنامه ریزی شده، آیا این موارد آماده بوده اند:
فرمول می تواند بر اساس سفارش هایی باشد که تا تاریخ قطع مشخص، همه پیش نیازهایشان آماده بوده است.
اگر نرخ آمادگی پایین باشد، حتی پیش از روشن شدن خط می دانیم که برنامه در معرض خطر قرار دارد.
این شاخص کمک می کند به جای جلسه درباره «چرا دیر شد؟»، زودتر درباره «چه چیزی هنوز آماده نیست؟» صحبت کنیم.
تولید شدن محصول کافی نیست. سوال مهم این است که چه مقدار از تولید بدون دوباره کاری، اصلاح یا تکرار فرایند، همان بار اول قابل قبول بوده است.
نرخ قبولی در بار اول یا First Pass Yield یکی از شاخص های مناسب برای این موضوع است.
فرمول کلی:
مقدار محصولی که بار اول الزامات را پاس کرده ÷ کل مقدار بررسی شده × ۱۰۰
اگر این شاخص کاهش پیدا کند، ممکن است ظاهرا تولید همچنان جلو برود، اما پشت صحنه هزینه، زمان و ظرفیت در حال مصرف شدن برای اصلاح محصول باشد.
FPY به خصوص زمانی ارزشمند است که کنار دلیل عدم قبولی ثبت شود.
مثلا:
این شاخص به تنهایی جای سیستم کنترل کیفیت تولید برون سپاری شده را نمی گیرد. کنترل کیفیت مشخص می کند چه چیزی باید کنترل شود؛ KPI نشان می دهد نتیجه آن کنترل در طول زمان چه روندی دارد.
ضایعات یکی از عددهایی است که اگر تعریف آن مبهم باشد، خیلی سریع تبدیل به محل اختلاف می شود.
برای یک محصول ممکن است ضایعات با وزن ماده اولیه معنا داشته باشد و برای محصولی دیگر با تعداد قطعه، مقدار بسته بندی یا ارزش ریالی.
بنابراین قبل از مقایسه باید واحد سنجش مشخص باشد.
فرمول عمومی می تواند چنین باشد:
مقدار ضایعات قابل انتساب ÷ مقدار ورودی مرتبط × ۱۰۰
اما عدد کل کافی نیست.
بهتر است ضایعات حداقل بر اساس علت تفکیک شود:
برای روش های عملی کاهش این اتلاف ها، مقاله کاهش ضایعات در تولید قراردادی موضوع را به صورت مستقل پوشش می دهد.
در داشبورد KPI، هدف ما چیز دیگری است: بفهمیم ضایعات در چه جهتی حرکت می کند و کدام علت سهم بیشتری در تغییر آن دارد.
فقط تحویل به موقع مهم نیست؛ سرعت عبور سفارش از سیستم هم اهمیت دارد.
فرض کنید دو کارخانه هر دو محصول را در موعد توافق شده تحویل می دهند، اما یکی برای اجرای سفارش به ۲۰ روز و دیگری به ۱۰ روز زمان نیاز دارد.
این تفاوت روی انعطاف برند، موجودی مورد نیاز و توان پاسخ به تغییرات بازار اثر دارد.
برای سنجش این موضوع باید نقطه شروع و پایان ثابتی تعریف شود.
مثلا:
از تایید نهایی سفارش تولید تا آزادسازی محصول قابل تحویل.
زمان چرخه را بهتر است فقط به صورت میانگین نبینید.
اگر پنج سفارش در ۸ روز و یک سفارش در ۳۰ روز تمام شده باشد، میانگین بخشی از واقعیت را پنهان می کند.
کنار میانگین، پراکندگی و سفارش های خارج از محدوده هم ارزش بررسی دارند.
هدف این نیست که هر طور شده زمان چرخه را کم کنیم. کوتاه کردن زمان نباید به قیمت کیفیت، کنترل یا فشار غیرمنطقی بر ظرفیت تمام شود.
در یک همکاری واقعی، خطا و انحراف صفر نیست.
مهم این است که وقتی مسئله ای ایجاد شد، چقدر سریع:
۱. ثبت شود؛
۲. مسئول آن مشخص شود؛
۳. علت بررسی شود؛
۴. اقدام اصلاحی تعریف شود؛
۵. و پرونده واقعا بسته شود.
یکی از KPIهای مهم همکاری می تواند زمان متوسط یا میانه بستن انحراف ها باشد.
در کنار آن، می توان تعداد موارد بازمانده از موعد توافقی را نیز بررسی کرد.
این KPI فقط شاخص کیفیت نیست. کیفیت همکاری را هم نشان می دهد.
اگر یک مسئله کوچک سه هفته بین برند و کارخانه دست به دست شود، مشکل فقط همان نقص اولیه نیست؛ سازوکار تصمیم گیری هم ضعف دارد.
اینجاست که مدل حکمرانی برند، کارخانه و پل اهمیت پیدا می کند. KPI مشخص می کند مسئله وجود دارد؛ حکمرانی مشخص می کند چه کسی باید برای حل آن تصمیم بگیرد.
گاهی تولید خوب پیش می رود، اما برند عملا دیدی از وضعیت ندارد.
برای مثال نمی داند:
وقتی اطلاعات فقط پس از ایجاد بحران منتقل شوند، گزارش دیگر ابزار مدیریت نیست؛ گزارش اتفاقی است که قبلا افتاده است.
برای همین، در بعضی همکاری ها خود انضباط گزارش دهی باید KPI داشته باشد.
مثلا:
تعداد گزارش های کامل و ارسال شده در موعد ÷ کل گزارش های مورد انتظار × ۱۰۰
اما «کامل» باید از قبل تعریف شود.
گزارش هفتگی ممکن است شامل این موارد باشد:
این شاخص به خصوص در همکاری هایی که برند و کارخانه از نظر سازمانی یا جغرافیایی از هم جدا هستند، ارزش زیادی دارد.
اگر فقط شاخص های نهایی را بسنجید، مدیریت شما همیشه یک قدم عقب تر از اتفاق ها حرکت خواهد کرد.
شاخص هایی مثل این موارد بیشتر پس نگر هستند:
آنها نتیجه چیزی را نشان می دهند که اتفاق افتاده است.
در مقابل، مواردی مثل اینها می توانند نقش پیش نگر داشته باشند:
یک داشبورد خوب باید هر دو نوع را کنار هم داشته باشد.
اگر فقط نتیجه را ببینید، علت را دیر می فهمید. اگر فقط علائم اولیه را ببینید، نمی دانید خروجی نهایی واقعا بهتر شده یا نه.
داشبورد خوب لزوما شلوغ نیست.
برای بسیاری از همکاری ها، یک صفحه که چند شاخص اصلی را شفاف نشان دهد از فایل بزرگی با ده ها نمودار مفیدتر است.
یک ساختار عملی می تواند چنین باشد:
| KPI | چه چیزی را نشان می دهد؟ | سوال مدیریتی |
|---|---|---|
| OTIF | تحویل به موقع و کامل | آیا تعهد نهایی اجرا شد؟ |
| پایبندی به برنامه | ثبات برنامه تولید | آیا برنامه تایید شده قابل اتکا بود؟ |
| آمادگی پیش از تولید | ریسک قبل از شروع | آیا همه پیش نیازها به موقع آماده بودند؟ |
| FPY | کیفیت بار اول | چه مقدار بدون اصلاح تایید شد؟ |
| نرخ ضایعات | اتلاف منابع | ضایعات در چه جهتی حرکت می کند؟ |
| زمان چرخه | سرعت عبور سفارش | سفارش چقدر در سیستم می ماند؟ |
| زمان بستن انحراف | توان حل مسئله | مسئله ها چقدر سریع واقعا بسته می شوند؟ |
| انضباط گزارش دهی | دیدپذیری همکاری | آیا طرفین اطلاعات لازم را به موقع دارند؟ |
لازم نیست همه پروژه ها دقیقا همین هشت شاخص را داشته باشند.
اگر یک KPI هیچ تصمیمی را تغییر نمی دهد، فقط برای زیباتر شدن داشبورد نگهش ندارید.
هر شاخصی که به هدف تبدیل می شود، ممکن است رفتار افراد را تغییر دهد.
اگر تنها KPI کارخانه «تعداد تولید» باشد، احتمال دارد سرعت بالا برود اما کیفیت یا ضایعات آسیب ببیند.
اگر فقط «ضایعات» را بسنجیم، ممکن است مسئله هایی ایجاد شود که ثبت نشوند تا عدد بهتر دیده شود.
اگر فقط «تحویل به موقع» مهم باشد، ممکن است برای حفظ تاریخ تحویل، محصول زودتر از زمانی که باید از کنترل آزاد شود.
برای همین KPIها باید به صورت یک مجموعه متعادل دیده شوند.
تحویل، کیفیت، ضایعات، سرعت و قابلیت پیش بینی باید در کنار هم باشند.
عدد خوب قرار نیست عملکرد بد را آرایش کند. قرار است واقعیت را زودتر و واضح تر نشان دهد.
این سوال شاید از خود فرمول مهم تر باشد.
در تولید قراردادی، مالک شاخص همیشه همان کسی نیست که داده را تولید می کند.
مثلا:
بنابراین بهتر است برای هر KPI سه نقش روشن باشد:
مالک داده: عدد را ثبت و نگهداری می کند.
مالک شاخص: صحت تعریف و محاسبه را کنترل می کند.
مالک اقدام: اگر شاخص از محدوده خارج شد، باید تصمیم بگیرد.
اگر این سه نقش مبهم باشند، در جلسه عملکرد همه عدد را می بینند اما کسی مسئول اقدام نیست.
یکی از اشتباه های رایج این است که برای یک KPI عددی جذاب انتخاب کنیم و آن را هدف بنامیم.
مثلا تصمیم بگیریم ضایعات باید فلان درصد یا تحویل باید فلان عدد باشد، بدون اینکه وضعیت فعلی، نوع محصول و محدودیت واقعی فرایند را بدانیم.
هدف باید بر اساس چند عامل تعیین شود:
در بسیاری از موارد بهتر است ابتدا چند دوره داده معتبر جمع شود، خط پایه مشخص شود و بعد هدف بهبود تعیین شود.
در غیر این صورت، ممکن است هدفی انتخاب کنیم که یا آن قدر آسان است که هیچ رفتاری را تغییر نمی دهد، یا آن قدر غیرواقعی است که همه از روز اول آن را نادیده می گیرند.
فرض کنید میانگین زمان تحویل شما مناسب است.
آیا یعنی همه چیز خوب است؟
نه لزوما.
ممکن است بیشتر سفارش ها به موقع باشند اما هر چند وقت یک بار یک سفارش با تاخیر سنگین مواجه شود.
یا نرخ ضایعات کل کارخانه مناسب باشد، اما یک محصول خاص ضایعات بسیار بالایی ایجاد کند.
پس KPIها را در صورت نیاز بر اساس این موارد تفکیک کنید:
هدف این نیست که گزارش را پیچیده کنیم. هدف این است که میانگین، محل واقعی مشکل را پنهان نکند.
در کنار شاخص های عملیاتی، مدیران طبیعی است که بخواهند اثر مالی عملکرد را هم ببینند.
برای مثال افت FPY، افزایش ضایعات یا طولانی شدن زمان چرخه می تواند در نهایت روی هزینه و سرمایه در گردش اثر بگذارد.
اما داشبورد KPI عملیاتی نباید جای محاسبه مالی را بگیرد.
برای سنجش سود واقعی سفارش، هزینه های پنهان و هزینه فرصت باید از مدل بهای تمام شده تولید قراردادی استفاده کرد.
KPIها به ما می گویند کجای عملیات در حال تغییر است؛ تحلیل مالی نشان می دهد این تغییر چه اثری بر اقتصاد همکاری گذاشته است.
برای راه اندازی KPI تولید قراردادی نیازی نیست از روز اول نرم افزار پیچیده ای بخرید.
شروع کار می تواند بسیار ساده باشد:
ببینید بیشترین تنش یا ریسک در کجاست:
تحویل؟ کیفیت؟ ضایعات؟ تغییرات؟ گزارش دهی؟
از اضافه کردن شاخص فقط به دلیل در دسترس بودن داده خودداری کنید.
تعریف شفاهی KPI کافی نیست.
ابتدا مطمئن شوید داده واقعا قابل اعتماد است.
هر شاخص قرمز باید صاحب اقدام، موعد و نتیجه مشخص داشته باشد.
اگر جلسه فقط به نمایش نمودار ختم شود، سیستم KPI خیلی زود به یک تشریفات اداری تبدیل می شود.
چند خطا بیشتر از بقیه باعث می شوند سیستم اندازه گیری بی اثر شود:
مهم ترین نشانه یک سیستم KPI خوب، تعداد نمودارهای آن نیست.
نشانه اصلی این است که آیا به کمک آن می توانید زودتر مسئله را ببینید، درباره واقعیت توافق کنید و تصمیم بهتری بگیرید یا نه.
در تولید قراردادی، KPI باید فاصله میان «احساس می کنیم همکاری خوب پیش می رود» و «می دانیم چه اتفاقی در حال افتادن است» را پر کند.
برای شروع، شاخص هایی مثل تحویل به موقع و کامل، پایبندی به برنامه، آمادگی پیش از تولید، قبولی در بار اول، ضایعات، زمان چرخه، زمان بستن انحراف و انضباط گزارش دهی می توانند تصویر خوبی از سلامت همکاری بسازند.
اما خود شاخص مهم تر از تعریف آن نیست.
دو طرف باید بدانند عدد از کجا می آید، چه معنایی دارد، چه کسی مسئول آن است و اگر از محدوده خارج شد چه اقدامی باید انجام شود.
هدف نهایی این نیست که داشبورد زیباتری داشته باشیم.
هدف این است که رابطه برند و کارخانه قابل مشاهده، قابل پیش بینی و قابل مدیریت شود.