درخواست مشاوره
در سریعترین زمان ممکن با شما تماس خواهم گرفت
در تولید قراردادی، همه چیز در اختیار یک مجموعه نیست. برند درباره محصول و بازار تصمیم می گیرد، کارخانه اجرای تولید را بر عهده دارد، مواد اولیه ممکن است از تامین کننده دیگری بیاید و زمان تحویل هم به هماهنگی چند حلقه وابسته باشد. همین تقسیم مسئولیت باعث می شود بعضی ریسک ها نه داخل یک واحد، بلکه دقیقا در فاصله میان برند، کارخانه، تامین و برنامه تولید شکل بگیرند.
مدیریت ریسک در تولید قراردادی یعنی این ریسک ها را پیش از آنکه به توقف تولید، افت کیفیت، تاخیر تحویل یا اختلاف میان طرفین تبدیل شوند، قابل مشاهده کنیم؛ برای هر کدام مالک مشخص داشته باشیم و از قبل بدانیم اگر سناریوی نامطلوب اتفاق افتاد چه تصمیمی باید گرفته شود.
هدف این نیست که تمام عدم قطعیت ها را حذف کنیم. چنین چیزی در عملیات واقعی ممکن نیست. هدف این است که غافلگیر شدن را کمتر کنیم و فاصله میان «اولین نشانه خطر» و «تصمیم مدیریتی» را کوتاه نگه داریم.
یکی از خطاهای رایج این است که مسئله ای را زمانی وارد جلسه مدیریت می کنیم که دیگر از مرحله ریسک عبور کرده و به بحران تبدیل شده است.
اگر احتمال می دهیم تامین یک ماده کلیدی به موقع انجام نشود، با یک ریسک روبه رو هستیم. اما وقتی تاریخ تولید رسیده و ماده هنوز در کارخانه نیست، دیگر درباره ریسک صحبت نمی کنیم؛ یک مسئله واقعی اتفاق افتاده است.
این تفاوت مهم است، چون ابزار مدیریت این دو یکسان نیست.
ریسک را باید شناسایی، ارزیابی، پایش و برای آن برنامه پیشگیرانه و جایگزین تعریف کرد. مسئله ایجادشده به تصمیم فوری، تخصیص مسئولیت، اقدام اصلاحی و در بعضی مواقع تشدید موضوع به سطح بالاتر نیاز دارد.
مدیریت ریسک خوب کاری می کند که تعداد بیشتری از مسائل را پیش از رسیدن به مرحله بحران ببینیم.
در یک کارخانه یکپارچه، بسیاری از اطلاعات، افراد و تصمیم ها زیر یک ساختار مدیریتی قرار دارند. در تولید قراردادی، این تصویر شکسته می شود.
ممکن است برند برنامه فروش را تغییر دهد، اما کارخانه هنوز از آن مطلع نشده باشد. کارخانه محدودیت ظرفیت داشته باشد، اما تیم برند سفارش جدید را قطعی فرض کند. تامین کننده زمان تحویل را جابه جا کند، اما تاثیر آن بر برنامه تولید چند روز بعد دیده شود.
پس ریسک فقط از خرابی دستگاه یا کمبود مواد ایجاد نمی شود. ضعف در جریان اطلاعات و مرزهای مبهم مسئولیت هم خودشان منبع ریسک هستند.
به همین دلیل، قبل از ساختن یک فایل پیچیده، باید سه سوال روشن شوند:
اگر پاسخ این سه سوال مشخص نباشد، حتی یک رجیستر ریسک پر از عدد و رنگ هم کمک زیادی نمی کند.
یکی از کاربردی ترین ابزارها برای مدیریت ریسک، رجیستر ریسک یا Risk Register است.
رجیستر ریسک قرار نیست یک فایل اداری باشد که ابتدای پروژه ساخته شود و بعد کسی سراغ آن نرود. این سند باید تصویر زنده ای از مهم ترین عدم قطعیت های همکاری میان برند و کارخانه باشد.
برای هر ریسک، حداقل این اطلاعات را ثبت کنید:
| موضوع | چه چیزی باید ثبت شود؟ |
|---|---|
| شرح ریسک | چه اتفاقی ممکن است رخ دهد؟ |
| علت | چه چیزی می تواند این اتفاق را ایجاد کند؟ |
| اثر | بر کیفیت، هزینه، ظرفیت، تحویل یا بازار چه اثری دارد؟ |
| احتمال | احتمال وقوع آن چقدر است؟ |
| مالک ریسک | چه کسی مسئول پایش و تصمیم درباره آن است؟ |
| اقدام پیشگیرانه | قبل از وقوع چه کاری باید انجام شود؟ |
| برنامه جایگزین | اگر ریسک رخ داد، برنامه دوم چیست؟ |
| محرک اقدام | چه نشانه ای باعث فعال شدن برنامه جایگزین می شود؟ |
همین ستون آخر معمولا دست کم گرفته می شود. داشتن برنامه جایگزین کافی نیست؛ باید بدانیم چه زمانی آن را فعال کنیم.
فرض کنید تامین کننده اصلی هنوز سفارش را رد نکرده، اما زمان تحویل را دو بار عقب انداخته است. اگر از قبل مشخص کرده باشید که «عبور از یک تاریخ مشخص» یا «عدم تایید تامین تا نقطه مشخصی از برنامه» محرک فعال کردن تامین کننده دوم است، تصمیم سریع تر گرفته می شود.
بدون این محرک، معمولا همه امیدوار می مانند که مشکل حل شود؛ تا زمانی که برای برنامه دوم هم دیر شده است.
عبارت هایی مثل «ریسک تامین»، «مشکل کیفیت» یا «احتمال تاخیر» برای مدیریت کافی نیستند. این عبارت ها بیش از حد کلی هستند.
یک روش ساده این است که ریسک را در سه بخش بنویسیم:
به دلیل یک علت مشخص، ممکن است یک رویداد اتفاق بیفتد و در نتیجه یک اثر ایجاد شود.
برای مثال:
«به دلیل وابستگی به یک تامین کننده برای ماده اصلی، ممکن است تحویل ماده از تاریخ نیاز تولید عبور کند و در نتیجه رزرو ظرفیت کارخانه از دست برود.»
این جمله خیلی بهتر از عبارت «ریسک تامین مواد» است. حالا می توان درباره علت، احتمال، اثر و اقدام مناسب تصمیم گرفت.
هرچه ریسک دقیق تر نوشته شود، مسئولیت هم روشن تر می شود.
برای اولویت بندی ریسک ها لازم نیست از مدل های بسیار پیچیده شروع کنید. یک روش ساده این است که احتمال وقوع و شدت اثر را، مثلا در مقیاس ۱ تا ۵، ارزیابی کنید.
سپس می توان از حاصل ضرب این دو برای مقایسه اولیه ریسک ها استفاده کرد:
امتیاز ریسک = احتمال × اثر
اما این عدد نباید جای قضاوت مدیریتی را بگیرد.
ممکن است یک ریسک احتمال وقوع پایینی داشته باشد، اما اگر رخ دهد کل تولید یا بازار محصول را متوقف کند. چنین ریسکی را نباید فقط به دلیل امتیاز عددی پایین تر نادیده گرفت.
مهم تر از خود عدد این است که برند و کارخانه درباره معنای مقیاس توافق داشته باشند. مثلا «اثر ۵» دقیقا چه معنایی دارد؟ توقف تولید؟ از دست رفتن یک محموله؟ آسیب جدی به کیفیت؟ تاخیر غیرقابل جبران در عرضه؟
اگر هر طرف تعریف متفاوتی از «ریسک بالا» داشته باشد، ماتریس ریسک هم به جای ایجاد شفافیت، اختلاف تازه ای ایجاد می کند.
ریسک های هر پروژه با محصول، صنعت و مدل همکاری تغییر می کنند، اما چند گروه تقریبا همیشه ارزش بررسی دارند.
محصولی که با مشخصات توافق شده مطابقت ندارد، فقط مسئله کارخانه نیست؛ مستقیما اعتبار برند را درگیر می کند.
ریسک کیفیت می تواند از مواد اولیه، تنظیمات خط، روش تولید، نمونه نامناسب، معیار پذیرش مبهم یا تغییر کنترل نشده ایجاد شود.
مدیریت ریسک در این بخش نباید جای سیستم کیفیت را بگیرد. اگر به طراحی نقاط کنترل، نمونه مرجع، معیار پذیرش و اقدام اصلاحی نیاز دارید، راهنمای کنترل کیفیت در تولید برون سپاری شده موضوع را به صورت تخصصی پوشش می دهد.
در رجیستر ریسک فقط باید مشخص شود کدام سناریوی کیفی می تواند پروژه را تهدید کند، چه نشانه ای دارد و چه کسی مسئول واکنش است.
گاهی برنامه تولید آماده است، ظرفیت رزرو شده و کارخانه منتظر شروع است؛ اما یک ماده، قطعه یا بسته بندی کل برنامه را متوقف می کند.
ریسک تامین فقط «دیر رسیدن مواد» نیست. وابستگی به یک منبع، طولانی بودن زمان تامین، ماده جایگزین تاییدنشده، نوسان کیفیت ورودی یا مبهم بودن مسئول خرید همگی می توانند ریسک ایجاد کنند.
مرز مسئولیت خرید و تایید مواد باید از قبل روشن باشد. در تامین مواد اولیه در تولید قراردادی این تقسیم مسئولیت با جزئیات بیشتری بررسی شده است.
در رجیستر ریسک، سوال مهم این است که اگر تامین طبق برنامه جلو نرفت، نقطه تصمیم کجاست و گزینه جایگزین چیست.
رزرو ظرفیت روی کاغذ با ظرفیت واقعا قابل استفاده یکسان نیست.
خرابی خط، طولانی شدن سفارش قبلی، تغییر برنامه کارخانه، آماده نبودن مواد یا افزایش زمان تعویض خط می تواند تاریخ تولید را جابه جا کند.
اینجا رجیستر ریسک باید به برنامه ریزی تولید قراردادی متصل باشد. اگر تاریخ نیاز بازار، زمان آماده شدن مواد و ظرفیت کارخانه از هم جدا مدیریت شوند، ریسک تاخیر معمولا زمانی دیده می شود که دیگر حاشیه امن کمی باقی مانده است.
بعضی ریسک ها فنی نیستند؛ مدیریتی هستند.
محصول از محدوده پذیرش خارج شده است. چه کسی تصمیم نهایی را می گیرد؟ ماده جایگزین پیشنهاد شده است. چه کسی اختیار تایید دارد؟ برنامه تولید باید جابه جا شود. چه کسی می تواند اولویت سفارش را تغییر دهد؟
اگر این مرزها مشخص نباشند، زمان ارزشمند در رفت و برگشت میان افراد از دست می رود.
بخشی از این قواعد باید در قرارداد تولید قراردادی روشن شود و سازوکار تصمیم گیری روزمره نیز در مدل حکمرانی برند، کارخانه و پل تعریف شود.
رجیستر ریسک جای این دو را نمی گیرد؛ فقط مشخص می کند کدام ابهام ها در شرایط فعلی می توانند به ریسک عملیاتی تبدیل شوند.
تغییر فرمول، بسته بندی، تامین کننده، مشخصات فنی یا حتی تاریخ تولید ممکن است در ظاهر کوچک باشد، اما اثر زنجیره ای ایجاد کند.
یک تغییر می تواند موجودی قبلی را بلااستفاده کند، نیاز به آزمون تازه ایجاد کند، تنظیم خط را تغییر دهد یا زمان تحویل را عقب ببرد.
به همین دلیل، ریسک تغییر باید قبل از اجرا ارزیابی شود. فرایند مدیریت تغییرات در تولید قراردادی برای همین مرحله طراحی شده است.
در رجیستر ریسک لازم نیست تمام جزئیات Change Control تکرار شود. کافی است ریسک ناشی از تغییر، اثر احتمالی و تصمیم مورد نیاز قابل مشاهده باشد.
وابستگی فقط به یک کارخانه محدود نمی شود.
ممکن است همکاری به یک اپراتور خاص، یک تامین کننده، یک قالب، یک فرمول ثبت نشده، یک فایل در اختیار یک نفر یا یک مسیر حمل وابسته باشد.
سوال ساده ای بپرسید:
اگر این نقطه فردا در دسترس نباشد، تولید چند روز می تواند ادامه پیدا کند؟
هر جا پاسخ نگران کننده است، احتمالا با یک نقطه تک شکست یا Single Point of Failure روبه رو هستید.
راه حل همیشه داشتن دو کارخانه یا دو تامین کننده نیست. گاهی مستندسازی، نگهداری نسخه پشتیبان، آموزش فرد دوم یا تعریف مسیر جایگزین برای کاهش ریسک کافی است.
یکی از تفاوت های مدیریت ریسک واقعی با یک جدول تزئینی این است که برای هر ریسک فقط «اقدام» نوشته نمی شود.
سه جزء باید از هم جدا باشند.
کاری که احتمال وقوع یا شدت اثر ریسک را کم می کند.
مثلا تایید تامین کننده دوم پیش از شروع فصل فروش، مشخص کردن ظرفیت رزروشده یا تثبیت نمونه مرجع.
کاری که اگر ریسک واقعا اتفاق افتاد انجام می شود.
مثلا انتقال بخشی از سفارش، استفاده از تامین کننده تاییدشده دوم، جابه جایی اولویت تولید یا فعال کردن موجودی پشتیبان.
نشانه ای که می گوید دیگر نباید منتظر بمانیم و زمان اجرای برنامه جایگزین رسیده است.
این بخش بسیار مهم است. بسیاری از مجموعه ها برنامه جایگزین دارند، اما آن قدر دیر آن را فعال می کنند که عملا دیگر جایگزین موثری نیست.
عبارت «مشترک بین برند و کارخانه» برای بعضی موضوعات درست است، اما برای ستون مالک ریسک کافی نیست.
اگر همه مسئول باشند، در عمل ممکن است هیچ کس مسئول نباشد.
مالک ریسک کسی است که باید مطمئن شود:
مالک ریسک الزاما مجری همه اقدامات نیست.
برای مثال ممکن است مدیر زنجیره تامین برند مالک ریسک کمبود یک ماده باشد، اما بخشی از اقدامات را واحد خرید کارخانه یا تامین کننده انجام دهد.
این تفکیک ساده از گم شدن مسئولیت میان چند سازمان جلوگیری می کند.
ریسک معمولا قبل از تبدیل شدن به بحران، علامت هایی دارد.
تاخیر تامین ممکن است با عقب افتادن تایید سفارش شروع شود. افت کیفیت ممکن است ابتدا خودش را در افزایش دوباره کاری نشان دهد. مشکل ظرفیت ممکن است با جابه جایی چندباره برنامه ظاهر شود. ریسک ارتباطی ممکن است با زیاد شدن تصمیم های شفاهی و بدون ثبت شروع شود.
مدیریت حرفه ای فقط به حادثه نهایی نگاه نمی کند؛ نشانه های قبل از حادثه را هم پایش می کند.
به همین دلیل، برای ریسک های مهم یک یا دو شاخص هشدار زودهنگام تعریف کنید. لازم نیست ده ها KPI بسازید. هدف این است که قبل از وقوع اثر اصلی، متوجه تغییر شرایط شوید.
رجیستر ریسک سند ثابت نیست. هر زمان شرایط همکاری تغییر می کند، تصویر ریسک هم باید دوباره بررسی شود.
چند نقطه برای بازبینی اهمیت بیشتری دارند:
در جلسه بازبینی لازم نیست تمام ریسک های تاریخ پروژه دوباره خوانده شوند. ابتدا روی ریسک های اولویت بالا، اقدام های عقب افتاده، ریسک های جدید و مواردی که امتیازشان تغییر کرده تمرکز کنید.
یک رجیستر کوتاه و زنده بسیار ارزشمندتر از فایلی طولانی است که کسی به آن اعتماد ندارد.
یکی از اشتباه های مدیریتی این است که مسئله اتفاق افتاده همچنان با عنوان «ریسک» در فایل باقی می ماند.
اگر ماده نرسیده، کیفیت رد شده یا ظرفیت از دست رفته است، موضوع دیگر ریسک نیست. باید به عنوان Issue یا مسئله فعال مدیریت شود.
در این مرحله باید:
این چرخه مهم است، چون یک بحران حل شده می تواند منبع شناخت ریسک های بعدی باشد.
ریسک ها با شروع تولید تمام نمی شوند. بعضی از مهم ترین ریسک ها بعد از افزایش تیراژ، تغییر تامین کننده یا فشار بازار ظاهر می شوند.
«کیفیت»، «تامین» و «تاخیر» ریسک نیستند؛ فقط عنوان موضوع هستند. سناریوی مشخص را بنویسید.
ثبت ریسک بدون مالک فقط انتقال نگرانی به یک فایل است.
ریسک کم احتمال با اثر بسیار سنگین ممکن است همچنان به برنامه جایگزین نیاز داشته باشد.
اگر ندانید چه زمانی باید از برنامه اصلی عبور کنید، معمولا بیش از حد منتظر می مانید.
کارخانه ای که محدودیت ظرفیت را دیر اعلام می کند و برندی که تغییر برنامه فروش را پنهان نگه می دارد، هر دو ریسک را بزرگ تر می کنند. شفافیت زودهنگام معمولا هزینه کمتری از توضیح دیرهنگام بحران دارد.
قرار نیست هر اتفاق بعیدی ثبت شود. روی ریسک هایی تمرکز کنید که ممکن است تصمیم، کیفیت، هزینه، زمان یا ادامه همکاری را تغییر دهند.
پیش از تولید بعدی، برند و کارخانه می توانند این سوال ها را کنار هم مرور کنند:
اگر برای یکی از ریسک های مهم پاسخ چند سوال آخر مبهم است، یعنی هنوز آن ریسک مدیریت نشده؛ فقط شناسایی شده است.
مدیریت ریسک در تولید قراردادی با پیش بینی تمام اتفاق های آینده ممکن نمی شود. ارزش واقعی آن در این است که برند و کارخانه درباره عدم قطعیت های مهم یک تصویر مشترک داشته باشند.
یک رجیستر ریسک خوب باید ساده اما زنده باشد: ریسک را دقیق تعریف کند، احتمال و اثر را قابل مقایسه کند، مالک مشخص داشته باشد، اقدام پیشگیرانه را از برنامه جایگزین جدا کند و نقطه فعال شدن تصمیم را روشن نگه دارد.
در عمل، تفاوت میان یک همکاری شکننده و یک همکاری قابل اتکا همیشه این نیست که کدام یک مشکل کمتری دارد. همکاری حرفه ای معمولا همان مدلی است که مشکل احتمالی را زودتر می بیند، مسئول آن را می شناسد و قبل از تبدیل شدن عدم قطعیت به بحران، تصمیم می گیرد.