درخواست مشاوره
در سریعترین زمان ممکن با شما تماس خواهم گرفت
خیلی از پروژه های تولیدی زمانی به مشکل نمی خورند که خط تولید روشن شده؛ شکست بعضی از آنها خیلی زودتر و حتی پیش از امضای قرارداد شروع می شود. پیدا شدن کارخانه، دریافت قیمت و آماده شدن نمونه هنوز به معنی آماده بودن پروژه نیست. در این اپیزود درباره چهار موضوعی صحبت می کنم که باید پیش از شروع جدی بررسی شوند: بودجه، بازار، داده و تیم. اگر پول فقط برای سفارش اول دیده شده باشد، شواهد واقعی از تقاضا نداشته باشید، اطلاعات محصول در ذهن افراد پراکنده باشد یا کسی مالک واقعی پروژه نباشد، عجله برای قرارداد می تواند هزینه زیادی بسازد. در پایان هم یک روش ساده برای امتیازدهی به آمادگی پروژه معرفی می کنم.
سلام، وقتتان بخیر. من یاسر قاسمی نژاد هستم و شما به پادکست ظرفیت خالی گوش می دهید؛ پادکستی درباره تولید بدون کارخانه، تولید قراردادی و ساختن سیستمی که قرار است از یک ایده، یک کسب و کار واقعی بسازد.
بگذارید این اپیزود را با یک سوال مهم شروع کنم:
چند پروژه را دیده اید که هنوز قراردادشان امضا نشده، اما عملا شکست خورده اند؟
ظاهر ماجرا این است که پروژه هنوز شروع نشده؛ نه پولی پرداخت شده، نه سفارشی ثبت شده و نه تولیدی انجام شده است. اما وقتی دقیق تر نگاه می کنید، می بینید خیلی از پروژه ها پیش از امضای قرارداد مرده اند؛ فقط مدیر هنوز متوجه آن نشده است.
چرا؟
چون هیجان شروع، جای آمادگی را گرفته است.
یک نفر محصولی را در بازار دیده و گفته است: «ما هم می توانیم تولیدش کنیم.»
یک کارخانه هم پیدا شده و گفته: «مشکلی نیست، برایتان تولید می کنیم.»
چند قیمت رد و بدل شده، یک جلسه برگزار شده و همه احساس کرده اند پروژه آماده شروع است.
اما هنوز چند سوال ساده بدون پاسخ مانده است:
اگر جواب این سوال ها مشخص نباشد، پروژه هنوز آماده قرارداد نیست؛ حتی اگر کارخانه قیمت داده باشد و نمونه محصول هم آماده باشد.
اشتباه رایج این است که فکر کنیم پیدا شدن کارخانه یعنی بخش اصلی کار انجام شده است. حتی اگر کارخانه مناسب برای تولید قراردادی را پیدا کرده باشید، کارخانه فقط یکی از اجزای سیستم تولید بدون کارخانه است.
پیش از قرارداد باید مشخص شود که مدیر، صاحب برند یا سازمان اصلا آمادگی ورود به این مدل را دارد یا نه.
من این آمادگی را با چهار محور اصلی بررسی می کنم:
بودجه، بازار، داده و تیم.
وقتی می پرسم بودجه پروژه چقدر است، خیلی ها فقط هزینه تولید اولین سفارش را حساب می کنند.
مثلا می گویند برای تولید ده هزار عدد محصول، فعلا فلان مقدار پول لازم داریم.
اما هزینه طراحی چه می شود؟ نمونه سازی، آزمایش، بسته بندی، حمل، انبار، بازاریابی، توزیع و برگشتی ها چطور؟
سرمایه در گردش چطور؟
ذخیره ریسک چطور؟
اگر فروش دو ماه دیرتر از برنامه اتفاق افتاد، پروژه از کجا تامین مالی می شود؟
اگر اولین سفارش فروخته شد، پول سفارش دوم از کجا می آید؟
بودجه واقعی پروژه فقط پول تولید نیست. بودجه باید پول رساندن محصول از ایده تا فروش و وصول را ببیند.
برای همین، پیش از شروع باید اقتصاد پروژه را گسترده تر از مبلغی ببینید که کارخانه برای تولید اعلام کرده است. موضوعاتی مثل سرمایه در گردش، هزینه های پنهان و سود واقعی سفارش را در مطلب محاسبه بهای تمام شده و سود واقعی تولید قراردادی مفصل تر بررسی کرده ام.
بعضی مدیران می گویند: «این محصول بازار بزرگی دارد.»
اما بازار بزرگ لزوما به معنی بازار قابل دسترس برای شما نیست.
ممکن است محصول پرفروش باشد، ولی شما کانال توزیع مناسب نداشته باشید.
ممکن است مشتری محصول را دوست داشته باشد، اما حاضر نباشد قیمت مورد نظر شما را پرداخت کند.
ممکن است فروش اولیه اتفاق بیفتد، اما تکرار خرید شکل نگیرد.
پس پیش از قرارداد باید حداقل چند شاهد واقعی از تقاضا داشته باشید، نه فقط نظر دوستان و همکاران یا چند نفری که گفته اند:
«محصول خیلی خوب است، اگر تولیدش کنی من می خرم.»
این حرف ها شاهد تقاضا نیستند.
سفارش آزمایشی، پیش خرید، مذاکره واقعی با یک کانال فروش و پذیرش قیمت، شواهد قابل اتکاتری هستند.
محور سوم، داده است.
اطلاعات محصول کجاست؟
مشخصات فنی نوشته شده است؟
فرمول یا نمونه مرجع داریم؟
قیمت هدف مشخص است؟
حاشیه سود مورد انتظار چقدر است؟
حداقل سفارش کارخانه چه اثری روی نقدینگی سازمان می گذارد؟
زمان تامین مواد، تولید و تحویل چقدر است؟
وقتی این اطلاعات فقط در ذهن چند نفر پخش شده، شما هنوز سیستم ندارید. مجموعه ای از حدس ها دارید که ممکن است هر کسی برداشت متفاوتی از آنها داشته باشد.
تا وقتی داده های اصلی ثبت و قابل بررسی نشده اند، تصمیم گیری هم قابل اتکا نیست.
این بخش خیلی مهم است.
چه کسی مالک پروژه است؟
منظورم کسی نیست که فقط جلسه هماهنگ کند یا با کارخانه تماس بگیرد.
مالک پروژه کسی است که اختیار تصمیم دارد، اطلاعات را جمع می کند، وضعیت را گزارش می دهد و اجازه نمی دهد مسئولیت بین واحدها گم شود.
وقتی فروش می گوید تولید باید تصمیم بگیرد، تولید می گوید خرید مسئول بوده، خرید می گوید مدیریت بودجه نداده و مدیریت هم منتظر گزارش تیم است، یعنی پروژه مالک واقعی ندارد.
پروژه ای که مالک ندارد، دیر یا زود بین واحدها گم می شود.
این همان جایی است که روشن بودن نقش، اختیار و پاسخگویی اهمیت پیدا می کند. در مدل حکمرانی برند، کارخانه و پل درباره مرز مسئولیت ها و حق تصمیم بیشتر توضیح داده ام.
حالا اثر این آماده نبودن را ببینید.
اول قرارداد امضا می شود.
بعد مشخص می شود بسته بندی نهایی نشده است.
واحد فروش می گوید قیمت محصول برای بازار بالاست.
کارخانه اعلام می کند حداقل سفارش مواد بیشتر از چیزی است که تصور می کردیم.
مالی می گوید بودجه کافی برای سفارش دوم وجود ندارد.
محصول تولید می شود، اما برنامه مشخصی برای توزیع آن نداریم.
در این مرحله معمولا همه فکر می کنند مشکل از کارخانه، فروش یا بازار بوده است.
اما ریشه مشکل خیلی عقب تر است.
پروژه پیش از قرارداد آماده نبوده است.
برای اینکه بفهمید پروژه شما آماده است یا نه، همین امروز یک برگه بردارید و چهار ستون بسازید:
| موضوع | وضعیت فعلی | مدرک یا داده موجود | مسئول اقدام بعدی |
|---|---|---|---|
| بودجه | وضعیت فعلی پروژه | عدد، برآورد یا سند موجود | فرد مسئول |
| بازار | وضعیت فعلی تقاضا | شواهد واقعی بازار | فرد مسئول |
| داده | وضعیت اطلاعات محصول و مالی | مستندات موجود | فرد مسئول |
| تیم | وضعیت مالکیت و مسئولیت | نقش و اختیار مشخص | فرد مسئول |
بعد به هر کدام از این چهار محور از صفر تا چهار امتیاز بدهید:
اگر بیشتر امتیازهای شما صفر و یک است، هنوز زمان امضای قرارداد نیست.
مکث کردن در این مرحله به معنی ترس یا عقب نشینی نیست.
یک تصمیم حرفه ای است.
خیلی وقت ها هزینه یک هفته بررسی بیشتر می تواند جلوی چند ماه اتلاف پول، زمان و اعتبار برند را بگیرد.
وقتی این چهار محور روشن شدند و پروژه واقعا به مرحله توافق رسید، تازه بررسی دقیق موارد ضروری قرارداد تولید قراردادی معنا پیدا می کند.
قرارداد نباید قرار باشد ابهام های حل نشده پروژه را پنهان کند.
نقش من این نیست که به جای شما کارخانه پیدا کنم، خرید انجام بدهم، مجوز بگیرم، قرارداد حقوقی بنویسم یا اجرای تولید را به عهده بگیرم.
نقش من این است که کنار مدیر بایستم و کمک کنم معماری تصمیم درست شکل بگیرد.
یعنی پیش از شروع مشخص کنیم:
اجرا بر عهده مدیر، تیم خودش و متخصصان منتخب اوست.
پیش از اینکه وارد مذاکره جدی یا امضای قرارداد شوید، چهار سوال از خودتان بپرسید:
اگر جواب هر کدام از این سوال ها مبهم است، هنوز وقت قرارداد نیست.
اول باید همین ابهام ها را برطرف کنید و بعد شروع کنید.
پیشنهاد می کنم همین امروز آن جدول چهارستونه را بسازید و به بودجه، بازار، داده و تیم امتیاز بدهید.
اگر بیشتر امتیازها صفر و یک هستند، به جای عجله برای شروع، روی آماده سازی پروژه کار کنید.
برای دریافت خودارزیابی ۱۰ سوالی پروژه و ابزارهای مرتبط با تولید بدون کارخانه هم می توانید به سایت یاسر قاسمی سر بزنید.
حرف اصلی این اپیزود این است:
پروژه ها همیشه داخل کارخانه شکست نمی خورند.
خیلی از آنها پیش از قرارداد، به خاطر نبود بودجه کافی، شناخت واقعی بازار، داده قابل اتکا و مالک مشخص پروژه از مسیر خارج می شوند.
پس قبل از اینکه قرارداد را امضا کنید، آمادگی واقعی پروژه را اندازه بگیرید.
یک تصمیم درست پیش از شروع می تواند جلوی ماه ها سردرگمی و فرسودگی را بگیرد.
من یاسر قاسمی نژاد هستم و شما به پادکست ظرفیت خالی گوش دادید.
اگر این اپیزود برایتان مفید بود، آن را برای مدیری بفرستید که در آستانه شروع یک پروژه تولیدی است.
در اپیزود بعدی می رویم سراغ یکی از مهم ترین خطاهای مالی پروژه های تولید بدون کارخانه:
پول هست، اما چرا پروژه باز هم کم می آورد؟
تا اپیزود بعد، مراقب خودتان و کسب و کارتان باشید.