درخواست مشاوره
در سریعترین زمان ممکن با شما تماس خواهم گرفت
فروش محصول همیشه به معنی آزاد شدن پول نیست. ممکن است سفارش اول موفق باشد، اما درست زمانی که کارخانه برای تولید بعدی پیش پرداخت می خواهد، پول فروش قبلی هنوز وصول نشده باشد. این اپیزود درباره همین فاصله خطرناک میان «فروش» و «نقدینگی قابل استفاده» است. با یک مثال فرضی می بینیم چرا سرمایه شروع پروژه با سرمایه لازم برای ادامه چرخه یکی نیست، چگونه هزینه ها و نیازهای نقدی را در چهار سبد ببینیم و چطور با یک جدول هفتگی، زمان و مبلغ اولین کسری نقدی را پیدا کنیم. اگر می خواهید رشد فروش شما را وسط مسیر بی پول نکند، این اپیزود کمک می کند قبل از سفارش بعدی، فشار نقدینگی را روی تقویم ببینید.
خبر خوب این است: محصولت فروش رفته.
خبر بد؟ ممکن است همین فروش، تازه شروع کم آوردن پول باشد.
مشتری سفارش بعدی را می خواهد، کارخانه پیش پرداخت می خواهد، اما پول فروش قبلی هنوز برنگشته. روی کاغذ، کسب و کارت دارد رشد می کند؛ توی حساب بانکی، راه ادامه دادن دارد بسته می شود.
سلام، من یاسر قاسمی نژاد هستم و اینجا پادکست «ظرفیت خالی» است.
توی اپیزود هفده گفتیم قبل از قرارداد باید آمادگی پروژه روشن باشد. امروز می رویم سراغ یکی از خطرناک ترین اشتباه ها: اینکه پول سفارش اول را با سرمایه لازم برای ادامه پروژه یکی بگیریم.
وارن بافت در نامه سال ۲۰۱۴ به سهام دارهای برکشایر هاتاوی یک تشبیه روشن دارد. ترجمه کوتاهش این است:
«پول نقد برای کسب و کار، مثل اکسیژن برای انسان است.»
بافت همان جا توضیح می دهد که در بحران مالی ۲۰۰۸، بعضی شرکت های باسابقه ناگهان نگران پرداخت تعهدات روزهای بعد شدند. برکشایر اما به دلیل حفظ منابع نقدشونده توانست در همان دوره نقدینگی قابل توجهی در اختیار کسب و کارهای دیگر قرار دهد.
برداشت من برای پروژه تولید بدون کارخانه این است: داشتن یک کسب و کار ارزشمند، با داشتن پول قابل پرداخت در روز سررسید، یکی نیست.
ما اندازه برکشایر نیستیم، اما سوال مدیریتی مان می تواند همان باشد:
وقتی پول لازم شد، واقعا در دسترس است؟
بگذار یک مثال کاملا فرضی بزنم. این عددها قیمت بازار نیستند و فقط برای روشن شدن ماجرا هستند.
فرض کن برای راه اندازی یک برند مواد غذایی، یک میلیارد تومان کنار گذاشتی.
صد میلیون برای نمونه، آزمون و طراحی بسته بندی می رود. هفتصد میلیون هم هزینه سفارش اول می شود. دویست میلیون باقی مانده را برای معرفی محصول، حمل و ورود به شبکه فروش خرج می کنی.
محصول آماده شده. وارد بازار هم شده. فعلا همه چیز امیدوارکننده است.
حالا فرض کن مشتری دو ماه بعد پول می دهد، اما سه هفته دیگر باید سیصد میلیون برای سفارش بعدی پیش پرداخت کنی. تا آن روز هم وصول دیگری نداری.
اینجا سیصد میلیون کم داری.
نه چون هیچ سرمایه ای نداشتی؛ چون تاریخ نیاز به پول، جلوتر از تاریخ برگشت پول افتاده است.
اگر این فاصله را نبینی، ممکن است هر سفارش تازه، فشار نقدینگی بیشتری بسازد.
رشد فروش همیشه به معنی آزاد شدن پول نیست. گاهی یعنی پول بیشتری در مواد، موجودی و طلب از مشتری گیر کرده است.
پس وقتی می پرسی سرمایه لازم برای تولید بدون کارخانه چقدر است، فقط قیمت تولید سفارش اول را نپرس.
بپرس:
از اولین پرداخت تا وقتی پول فروش برمی گردد و چرخه بعدی راه می افتد، چه تعهدهایی دارم؟
برای پیدا کردن جواب، هزینه ها و نیازهای نقدی را در چهار سبد ببین.
نمونه سازی، آزمون، اصلاح محصول و طراحی بسته بندی در این بخش قرار می گیرند.
اگر بخشی از این هزینه ها در قیمت کارخانه حساب شده، دوباره آن را اضافه نکن.
اینجا هزینه هایی مثل مواد، بسته بندی، اجرت تولید، کنترل کیفیت و تحویل محصول طبق توافق قرار می گیرند.
این همان عددی است که معمولا بیشتر به چشم می آید و گاهی اشتباهی اسمش را می گذاریم «کل سرمایه پروژه».
در حالی که هنوز بخش مهمی از نیاز نقدی پروژه باقی مانده است.
بازاریابی، انبارش، حمل، توزیع و هزینه فروش در این بخش قرار می گیرند.
تخفیف و برگشتی احتمالی را هم در پولی که واقعا قرار است بگیری لحاظ کن.
فاکتور فروش، خودش پول آماده پرداخت نیست.
اینجا دو ردیف جدا داشته باش.
یکی، پول قابل پیش بینی سفارش بعدی.
یکی هم ذخیره برای ریسک هایی مثل تاخیر، اصلاح محصول یا دیر رسیدن پول مشتری.
این دو را با هم قاطی نکن.
پول سفارش بعدی، اتفاق غیرمنتظره نیست. از قبل می دانی که اگر فروش ادامه داشته باشد، دوباره به آن نیاز داری.
اگر می خواهی هزینه واقعی یک سفارش را جدا از بحث زمان بندی نقدینگی بررسی کنی، راهنمای محاسبه بهای تمام شده و سود واقعی تولید قراردادی مکمل همین بحث است.
این چهار سبد، فهرست نیازهای تو هستند. اما برای پیدا کردن کسری پول، فقط دانستن مبلغ کافی نیست.
باید زمان را هم وارد محاسبه کنی.
هر پرداخت را فقط یک بار ثبت کن و بعد ببین در چه تاریخی باید انجام شود.
یک جدول هفتگی ساده بساز:
| مورد | هفته ۱ | هفته ۲ | هفته ۳ | هفته ۴ |
|---|---|---|---|---|
| نقد اول هفته | ||||
| وصول قابل اتکا | ||||
| پرداخت های سررسیدشده | ||||
| نقد آخر هفته |
پول فروش را در هفته ای وارد کن که قرار است وصول شود، نه هفته ای که فاکتور زده ای.
بعد پایین ترین مانده نقد را پیدا کن.
اگر مانده منفی شد، دو چیز را می دانی:
برنامه را هم تا جایی ادامه بده که نیاز چرخه بعدی دیده شود. درست قبل از کسری، محاسبه را قطع نکن.
حالا از جدول یک سوال سخت بپرس:
اگر مشتری دیرتر پرداخت کرد، کدام هفته کم می آوریم؟
بعد سناریوهای دیگری را هم امتحان کن.
اگر فروش کندتر شد چه؟
اگر برای اصلاح محصول هزینه تازه ای ایجاد شد چه؟
ذخیره ریسک باید جواب یک خطر مشخص باشد، نه یک عدد دلخواه که فقط بودجه را مطمئن تر نشان بدهد.
اگر کسری پیدا شد، چند راه را کنار هم بسنج:
هر کدام هم هزینه خودش را دارد.
سفارش کوچک تر ممکن است قیمت واحد را بالا ببرد. وصول سریع تر ممکن است تخفیف بخواهد.
تصمیم خوب از مقایسه این هزینه ها با فشار نقدینگی و ریسک فروش نرفتن درمی آید.
ارزان ترین نرخ تولید، اگر تو را زودتر بی پول کند، لزوما بهترین تصمیم نیست.
قبل از سفارش بعدی، سه چیز را روی یک برگه بنویس:
اگر راه پوشش روشن نیست، قبل از تعهد تازه، اندازه سفارش یا زمان بندی را بازبینی کن.
جمله ای که می خواهم از این اپیزود یادت بماند این است:
«بودجه ای که تاریخ ندارد، هنوز برنامه نقدینگی نیست.»
سرمایه فقط عددی نیست که روز اول وارد پروژه می کنی. مهم است بدانیم پول چه زمانی خارج می شود، چه زمانی برمی گردد و آیا قبل از برگشت آن، تعهد تازه ای سررسید می شود یا نه.
من یاسر قاسمی نژاد هستم.
توی اپیزود نوزده می رویم سراغ یک سوال دیگر:
کارخانه پیدا شده؛ اما مشتری کجاست؟