درخواست مشاوره
در سریعترین زمان ممکن با شما تماس خواهم گرفت
در تولید قراردادی، اختلاف همیشه از بدقولی یا رفتار غیرحرفه ای شروع نمی شود. گاهی مسئله اصلی این است که از ابتدا مشخص نشده چه کسی باید تصمیم بگیرد، چه کسی پاسخگو باشد و چه کسی ارتباط میان بازار و تولید را مدیریت کند. در این اپیزود، یاسر قاسمی مدل «کارخانه، برند و پل» را توضیح می دهد؛ مدلی که در آن برند مسئول جهت و الزامات محصول است، کارخانه اجرای حرفه ای و شفاف را بر عهده دارد و ضلع سوم، یعنی پل، دو طرف را هم تراز نگه می دارد. این اپیزود برای صاحبان برند، تولیدکنندگان و افرادی مفید است که می خواهند همکاری تولیدی را از یک رابطه مبهم و شخصی به یک ساختار قابل مدیریت تبدیل کنند.
سلام، به «ظرفیت خالی» خوش آمدید.
در اپیزود قبل درباره نقشه راه تولید بدون کارخانه حرف زدیم؛ درباره اینکه برای ساختن یک برند همیشه لازم نیست مالک دیوار، سوله و دستگاه باشید. از طرف دیگر، برای درآمد ساختن از تولید هم لازم نیست کارخانه فقط منتظر سفارش های سنتی و فروش محصولات خودش بماند.
اما یک سوال مهم وسط این بحث قرار دارد:
اگر برند قرار نیست خودش کارخانه داشته باشد و کارخانه هم قرار نیست فقط یک مجری خاموش باشد، این رابطه دقیقا باید چطور اداره شود؟
واقعیت این است که بسیاری از تنش های تولید قراردادی از آدم های بد شروع نمی شوند؛ از ابهام شروع می شوند.
برند فکر می کند چون بازار را می شناسد، باید درباره همه چیز تصمیم بگیرد.
کارخانه فکر می کند چون تولید دست اوست، پس تصمیم نهایی هم باید با او باشد.
در میان این دو، کسی نیست که رابطه را طراحی کند و روی ریل نگه دارد.
در اپیزود روابط سمی در قراردادهای تولید درباره رفتارهایی حرف زدیم که یک همکاری را فرسایشی می کنند. اینجا مسئله یک لایه بنیادی تر است: اصلا ساختار رابطه و مرز مسئولیت ها چگونه باید طراحی شود؟
موضوع این اپیزود دقیقا همین است:
کارخانه، برند و پل؛ چه کسی مسئول چیست؟
من این مدل را معماری سه ضلعی حکمرانی تولید می نامم.
شاید اسم آن کمی رسمی به نظر برسد، اما مفهومش کاملا کاربردی است. ما فقط درباره یک همکاری ساده حرف نمی زنیم؛ درباره یک معماری مدیریتی حرف می زنیم که اگر درست طراحی شود، همکاری را قابل پیش بینی، سالم و مقیاس پذیر می کند. اگر هم غلط طراحی شود، حتی آدم های خوب را فرسوده خواهد کرد.
آلفرد چندلر در بحث معروف «ساختار از استراتژی پیروی می کند» نشان می دهد که طراحی ساختار سازمانی باید متناسب با استراتژی کسب و کار باشد.
یعنی اگر استراتژی شما تولید بدون کارخانه است، اما ساختار رابطه هنوز مبهم، سنتی و شخصی اداره می شود، خیلی زود به مشکل می خورید.
نمی شود با یک مدل جدید وارد بازی شد، اما با قواعد قدیمی جلو رفت.
خیلی ها فکر می کنند بهترین حالت این است که صاحب برند مستقیم سراغ کارخانه برود، محصول را توضیح دهد، قیمت بگیرد، قرارداد ببندد و تولید را شروع کند.
برای بعضی پروژه های ساده، این مدل جواب می دهد. اما هرچه موارد زیر بیشتر شوند، رابطه مستقیم به تنهایی کافی نخواهد بود:
چرا؟
چون برند و کارخانه اغلب به دو زبان متفاوت حرف می زنند.
اگر هنوز مرز میان این مدل و سایر شکل های برون سپاری برایتان روشن نیست، راهنمای تولید قراردادی و تفاوت آن با برون سپاری می تواند تصویر پایه را روشن تر کند.
برند درباره این موضوعات صحبت می کند:
کارخانه درباره این موضوعات صحبت می کند:
هر دو طرف درست می گویند؛ اما از دو دنیای متفاوت حرف می زنند.
مایکل پورتر در چارچوب زنجیره ارزش، فعالیت ها و نحوه اتصال آنها را از پایه های مزیت رقابتی می داند. این نگاه یادآوری می کند که فقط قوی بودن هر جزء کافی نیست؛ نحوه پیوند فعالیت ها نیز اهمیت دارد.
پس مسئله فقط این نیست که برند خوب است یا کارخانه قوی. مسئله این است که این دو چقدر درست به هم متصل شده اند.
اینجاست که ضلع سوم وارد می شود: پل.
وقتی از «پل» حرف می زنیم، منظورمان دلال یا واسطه ای نیست که فقط پیام ها را رد و بدل کند و بعد ناپدید شود.
پل یک نقش تخصصی است؛ کسی که:
کار پل این است که:
به زبان ساده، پل کسی است که نمی گذارد دو طرف، با وجود حرف زدن با یکدیگر، همدیگر را اشتباه بفهمند.
برند مسئول جهت است.
باید روشن کند:
برند نباید از کارخانه انتظار داشته باشد به جای او استراتژی بچیند.
کارخانه قرار نیست هویت برند را بسازد یا به جای برند درباره بازار تصمیم بگیرد.
وظیفه برند این است که فرمان اصلی را واضح، دقیق و مسئولانه در دست داشته باشد.
کارخانه مسئول اجرای حرفه ای است؛ نه اجرای تعارفی.
کارخانه باید صادقانه بگوید:
یکی از بزرگ ترین خطاها این است که کارخانه برای گرفتن سفارش، بیش وعده بدهد، همه چیز را قبول کند و بعد در میانه کار هم برند را فرسوده کند و هم تیم خودش را.
کارخانه حرفه ای فقط ظرفیت نمی فروشد؛ قابلیت قابل اتکا می فروشد.
به همین دلیل، در مرحله شروع همکاری فقط پیدا کردن یک کارخانه کافی نیست. انتخاب کارخانه مناسب برای تولید قراردادی باید بر اساس تناسب فنی، ظرفیت واقعی، نظم عملیاتی و امکان کنترل کیفیت انجام شود.
دمینگ بارها تاکید داشت بخش بزرگی از مشکلات کیفیت و امکان بهبود به سیستم و مسئولیت مدیریت برمی گردد؛ یعنی نمی توان کیفیت پایدار را فقط از تلاش افراد انتظار داشت.
اگر سیستم گزارش دهی، کنترل، بازخورد و اصلاح درست نباشد، حتی افراد خوب هم نمی توانند کیفیت پایدار بسازند.
پل مسئول هم تراز کردن است.
اگر برند جهت می دهد و کارخانه اجرا می کند، پل کاری می کند که این دو روی یک زمین مشترک بازی کنند.
پل باید:
این نقش به خصوص در موقعیت های زیر حیاتی است:
پل قرار نیست جای برند یا کارخانه تصمیم بگیرد. وظیفه اش این است که سازوکار تصمیم گیری را روشن و قابل پیگیری نگه دارد.
الیور ویلیامسون در اقتصاد هزینه مبادله، مسئله همکاری میان سازمان ها را از زاویه ساختارهای حکمرانی و هزینه های هماهنگی و مبادله بررسی کرده است. یکی از نکات مهم این چارچوب، اهمیت انتخاب سازوکاری متناسب برای اداره رابطه و حل تعارض است.
ترجمه ساده این موضوع برای فضای تولید این است:
در حالی که مشکل اصلی، طراحی نشدن رابطه است.
خیلی از همکاری ها نه به خاطر آدم بد، بلکه به خاطر ساختار بد از بین می روند.
برند، تولید را واگذار می کند و همزمان اختیار را هم از دست می دهد.
مثلا می گوید:
خودت بهتر می دانی؛ هر طور خواستی جلو ببر.
این جمله می تواند شروع یک وابستگی خطرناک باشد.
کارخانه برای گرفتن سفارش، ظرفیت را مبهم اعلام می کند، زمان غیرواقعی می دهد یا برند را به اطلاعات و فرایند خودش وابسته نگه می دارد.
نقش پل به کسی سپرده می شود که نه بازار را می شناسد، نه تولید را و نه توان طراحی همکاری دارد.
در این حالت، پل دیگر پل نیست؛ خودش تبدیل به یک گره تازه می شود.
هر همکاری میان برند و کارخانه باید قبل از شروع، پاسخ روشنی برای این سوال ها داشته باشد:
اگر این سوال ها از ابتدا روشن نباشند، قرارداد به تنهایی نمی تواند رابطه را نجات دهد.
اگر صاحب برند هستید، فقط دنبال کارخانه نباشید؛ دنبال مدل همکاری درست باشید.
اگر تولیدکننده هستید، فقط دنبال سفارش نباشید؛ دنبال سفارش درست و رابطه پایدار باشید.
اگر نقش پل را بازی می کنید، بدانید کارتان فقط وصل کردن دو طرف نیست. شما باید:
اگر بخواهم کل حرف امروز را در یک جمله جمع کنم:
همکاری سالم میان برند و کارخانه، فقط با نیت خوب شروع نمی شود؛ با معماری درست شروع می شود.
برند باید بداند مسئول چیست، کارخانه باید بداند مسئول چیست و پل نباید اجازه دهد این دو در فضای ابهام همدیگر را فرسوده کنند.
اینجاست که تولید بدون کارخانه از یک ایده جذاب، به یک مدل مدیریتی واقعی تبدیل می شود.
من یاسر قاسمی نژاد هستم و اینجا پادکست «ظرفیت خالی» است؛ جایی که درباره صنعت عمیق تر، دقیق تر و متفاوت تر حرف می زنیم.