درخواست مشاوره
در سریعترین زمان ممکن با شما تماس خواهم گرفت
رابطه میان صاحب برند و کارخانه فقط با امضای قرارداد سالم نمی ماند. گاهی تولیدکننده درباره ظرفیت واقعی بیش از حد خوش بینانه وعده می دهد و گاهی صاحب برند با تغییرات لحظه آخری، برنامه تولید را به هم می زند. نتیجه می تواند تاخیر، بی اعتمادی و همکاری فرسایشی باشد.
در این اپیزود درباره مشکلات رابطه تولید قراردادی و رفتارهایی صحبت می کنم که یک همکاری خوب را به رابطه ای سمی تبدیل می کنند؛ از پنهان کاری درباره ظرفیت واقعی تا فشار تغییرات ناگهانی. همچنین می بینیم چرا بافر ظرفیت، شفافیت درباره محدودیت ها و یک «قرارداد صراحت» می تواند به جای وعده های غیرواقعی، زمینه یک همکاری حرفه ای و پایدار را بسازد.
سلام به همه همراهان پادکست «ظرفیت خالی». من یاسر قاسمی نژاد هستم.
تا اپیزود هفتم، بیشتر از زاویه عرضه کننده یا همان صاحب کارخانه صحبت کردیم؛ از اینکه ظرفیت خالی می تواند فرصت باشد یا تله. اگر آن بحث را دنبال نکرده اید، اپیزود همه ظرفیت های خالی فرصت نیستند مقدمه خوبی برای ادامه این موضوع است.
امروز می خواهم سکه را برگردانم. چون در دنیای واقعی تولید، تولیدکننده تنها نیست. تولیدکننده همیشه در یک رابطه مداوم با سفارش دهنده یا همان صاحب برند قرار دارد.
در این اپیزود می خواهیم درباره روابط سمی در قراردادهای تولید حرف بزنیم؛ همان لحظه ای که همکاری، به جای سود، تبدیل به خون دل خوردن می شود.
نکته مهم این است که در چنین رابطه ای معمولا تقصیر فقط گردن یک طرف نیست. هر دو طرف می توانند در سمی شدن همکاری نقش داشته باشند.
یکی از خطاهای رایج در ارتباط این است که تصور کنیم چون چیزی گفته شده، حتما همان طور که منظور ما بوده فهمیده شده است.
در قراردادهای تولید، همین تصور خیلی وقت ها نقطه شروع سمی شدن رابطه است.
ممکن است کارخانه تصور کند محدودیت هایش روشن بوده و صاحب برند هم فکر کند خواسته هایش کاملا مشخص بیان شده است؛ اما وقتی زمان اجرا می رسد، معلوم می شود دو طرف از یک توافق، دو برداشت متفاوت داشته اند.
بیایید صادق باشیم. ما تولیدکننده ها گاهی با یک رفتار ساده، همکاری را سمی می کنیم: پنهان کاری درباره ظرفیت واقعی.
مشتری می پرسد:
می توانید ده هزار عدد از این محصول را تا پایان ماه تحویل بدهید؟
ما در دل خودمان می دانیم خط تولید، حتی با فشار حداکثری و پذیرش ریسک خرابی دستگاه، نهایتا توان تولید هفت هزار عدد را دارد. اما چون می ترسیم مشتری سراغ رقیب برود، سریع جواب می دهیم:
بله، حتما. هیچ مشکلی نیست.
همین جا اولین بذر رابطه سمی کاشته می شود.
ما داریم به مشتری «امنیت» می فروشیم، در حالی که خودمان می دانیم روی لبه پرتگاه ایستاده ایم.
وقتی موعد تحویل می رسد و سه هزار عدد کسری داریم، مشتری بی اعتماد می شود و ما هم شروع به توجیه می کنیم:
این یعنی تولیدکننده، اعتبار بلندمدت خود را فدای فروش کوتاه مدت کرده است.
در مدل های جدیدتر همکاری که در اپیزود مدل دارایی سبک و آینده تولید قراردادی درباره آن صحبت کردیم، ارزش کارخانه فقط به داشتن دستگاه نیست؛ بخش مهمی از ارزش، قابل اتکا بودن همان ظرفیتی است که به مشتری وعده داده می شود.
حالا به طرف دیگر رابطه نگاه کنیم: سفارش دهنده یا صاحب برند.
این طرف هم گاهی ناخواسته رفتار سمی دارد. یکی از نمونه های رایج، تغییرات لحظه آخری است.
صاحب برند می خواهد نوآوری کند، چابک باشد و مزیت رقابتی بسازد. این هدف کاملا قابل درک است. اما وقتی ظهر دوشنبه تماس می گیرد و می گوید:
می دانم قرار است فردا تولید شروع شود، ولی می خواهیم رنگ بسته بندی را عوض کنیم.
در واقع دارد یک شوک جدی به سیستم تولید وارد می کند.
بسیاری از افراد نمی بینند که همین تغییر ظاهرا کوچک ممکن است موارد زیر را به هم بریزد:
سفارش دهنده ای که تولیدکننده را فقط یک پیمانکار ضعیف می بیند، نه یک شریک در اجرای محصول، همکاری را به سمت سمی شدن هل می دهد.
این مسئله به خصوص در تولید بدون کارخانه اهمیت بیشتری پیدا می کند؛ چون صاحب برند اجرای تولید را به بیرون سپرده، اما همچنان باید اثر تصمیم ها و تغییرات خود بر سیستم تولید را بشناسد.
چطور می توانیم این سم را از رابطه کاری خارج کنیم؟
پیشنهاد من این است که یک قرارداد صراحت داشته باشیم.
منظورم فقط یک سند حقوقی جداگانه نیست؛ بلکه توافقی است که در آن دو طرف متعهد می شوند واقعیت های عملیاتی را شفاف و بدون بیش وعده بیان کنند.
یکی از موضوعاتی که باید در این توافق روشن شود، بافر ظرفیت یا همان حاشیه امنیت است.
برای مثال، تولیدکننده می تواند به مشتری بگوید:
ظرفیت اسمی من ده هزار عدد است؛ اما قرارداد را روی هشت هزار عدد می بندیم تا اگر اتفاق پیش بینی نشده ای رخ داد، بتوانم آن را مدیریت کنم و شما هم آسیب نبینید.
این یعنی صداقت استراتژیک.
مشتری حرفه ای این حرف را نشانه ضعف نمی بیند. وقتی ظرفیت واقعی، محدودیت و حاشیه امنیت از ابتدا مشخص باشد، احتمال اینکه وعده تحویل در میانه مسیر تبدیل به بحران شود کمتر خواهد بود.
اگر صاحب برند هستید، قبل از اینکه انتظار چابکی بی حد داشته باشید، یک سوال ساده بپرسید:
این تغییری که من درخواست می کنم، چقدر به سیستم تولید فشار وارد می کند؟
این سوال ساده می تواند جلوی بسیاری از اختلاف ها، هزینه ها و تاخیرها را بگیرد.
گاهی یک تغییر ضروری است و باید انجام شود. مسئله این نیست که تغییر نکنیم؛ مسئله این است که هزینه، زمان و اثر آن بر تولید را ببینیم و بعد تصمیم بگیریم.
شراکت صنعتی یک رابطه ثابت و غیرقابل تغییر نیست. یک توافق زنده است که باید متناسب با تجربه، ظرفیت، بازار و چالش های واقعی بازنگری شود.
اگر احساس می کنید همکاری در حال سمی شدن است، لازم نیست همان لحظه قرارداد را لغو کنید. اول بنشینید و توافق ها را شفاف تر بازنویسی کنید.
موضوعات مبهم را روشن کنید:
اگر بعد از این بازنگری، طرف مقابل همچنان حاضر نبود شفاف و حرفه ای عمل کند، آن وقت ادامه همکاری هم باید دوباره ارزیابی شود.
در بازار تولید، تداوم یک همکاری سالم بسیار ارزشمندتر از سود یک فروش کوتاه مدت است.
رابطه زمانی از حالت سمی فاصله می گیرد که:
در نهایت، بسیاری از مشکلات همکاری نه از خود تولید قراردادی، بلکه از جایی شروع می شوند که یکی از طرفین چیزی را وعده می دهد که نمی تواند انجام دهد یا تغییری ایجاد می کند بدون اینکه اثر آن بر طرف مقابل را ببیند.
تا اپیزود بعد، روی شفافیت قراردادها و رابطه های کاری تان کار کنید.