درخواست مشاوره
در سریعترین زمان ممکن با شما تماس خواهم گرفت
در این اپیزود درباره فرصتی صحبت می شود که ممکن است درست جلوی چشم ما باشد، اما به دلیل زاویه نگاه دیده نشود. یاسر قاسمی توضیح می دهد چرا فرصت در صنعت همیشه یک اتفاق بزرگ و دور از دسترس نیست و گاهی در دل ظرفیت استفاده نشده، ناهماهنگی، زیرساخت آماده یا فاصله میان توان تولید و نیاز بازار شکل می گیرد. بحث اصلی اپیزود این است که دیدن فرصت فقط مشاهده وضعیت موجود نیست؛ باید بتوانیم بپرسیم «این وضعیت چه چیزی می تواند بشود؟». اگر مدیر، کارآفرین یا فعال صنعت هستید، این اپیزود کمک می کند مسئله ها و ظرفیت های روزمره را با نگاه دقیق تری بررسی کنید و میان مشاهده یک مشکل و تشخیص یک امکان تفاوت بگذارید.
چرا بسیاری از فرصت های صنعتی درست جلوی چشم ما هستند اما دیده نمی شوند
چگونه ظرفیت استفاده نشده و ناهماهنگی می تواند به نقطه شروع یک فرصت تبدیل شود
چرا ذهن ما معمولا مشکل را زودتر از امکان می بیند
چگونه یک سوال درست می تواند مسیر تشخیص فرصت را باز کند
چرا فرصت واقعی همیشه آماده، کامل و بدون ابهام نیست
بعضی وقت ها عجیب ترین اتفاق در صنعت این است که فرصت دقیقا جلوی چشم همه قرار دارد، اما کسی آن را نمی بیند.
نه به این دلیل که پنهان است، نه چون خیلی پیچیده است و نه چون فقط عده خاصی می توانند آن را پیدا کنند. خیلی وقت ها فرصت هست، ظرفیت هم هست، نیاز و مسئله هم مشخص است، اما باز اتفاقی نمی افتد.
چرا؟
چون دیدن فرصت فقط به چشم مربوط نیست؛ به زاویه نگاه مربوط است.
سلام، خوش آمدید به سومین اپیزود این مجموعه.
در این اپیزود می خواهم درباره یکی از تفاوت های مهم در نگاه به صنعت حرف بزنم. بعضی ها فقط چیزی را می بینند که هست، اما بعضی ها چیزی را می بینند که می تواند باشد.
فرصت دقیقا همین جا شکل می گیرد.
ما معمولا فکر می کنیم فرصت باید چیزی عجیب، نادر و دور از دسترس باشد؛ شانسی که ناگهان ظاهر شود و در خانه ما را بزند.
اما واقعیت این است که در صنعت، خیلی از فرصت های واقعی نه عجیب هستند، نه نادر و نه حتی دور از دسترس.
اتفاقا خیلی وقت ها درست وسط چیزهای روزمره قرار گرفته اند؛ میان همان اتفاق هایی که همه می بینند، اما کمتر کسی از زاویه دیگری به آنها نگاه می کند.
بگذارید خیلی ساده بگویم.
خیلی از آدم ها در صنعت بیشتر از اینکه دنبال فهمیدن باشند، همان مسیرها و عادت های قبلی را ادامه می دهند. همه چیز را همان طور می بینند که از قبل یاد گرفته اند؛ همان مدل قدیمی، همان تعریف تکراری و همان مسیر آشنا.
برای مثال، یک کارخانه را می بینند و می گویند:
«این یک کارخانه است که یا کار می کند یا نمی کند.»
اما یک نگاه دقیق تر ممکن است همان جا چیز دیگری ببیند:
این فقط یک کارخانه نیست؛ یک ظرفیت استفاده نشده، یک امکان معطل مانده و یک توان بالقوه است که فعلا به کار گرفته نشده است.
این تفاوت نگاه خیلی مهم تر از چیزی است که به نظر می رسد.
گاهی فاصله میان «اینجا چیزی نیست» و «اینجا یک فرصت وجود دارد»، فقط چند درجه تفاوت در زاویه نگاه است.
یکی از دلایلی که فرصت ها دیده نمی شوند این است که فکر می کنیم فرصت باید پررنگ، واضح و پرسروصدا باشد؛ مثلا یک بازار جدید، یک سرمایه گذار بزرگ، یک فناوری خاص یا یک تغییر جدی.
در حالی که در دنیای واقعی، فرصت خیلی وقت ها آرام و بی سر و صدا ظاهر می شود؛ در حاشیه کار و در چیزی که بقیه از کنارش عبور می کنند.
برای مثال:
خط تولیدی که کامل استفاده نمی شود
تیمی که توان دارد، اما سفارش کافی ندارد
برندی که بازار را می فهمد، اما زیرساخت تولید ندارد
مجموعه ای که دستگاه، نیروی انسانی و تجربه دارد، اما اتصالش به بازار درست نیست
کسب و کاری که زیرساخت دارد، اما مدل مناسبی برای استفاده از آن پیدا نکرده است
این موارد از یک زاویه ممکن است فقط مشکل یا ضعف به نظر برسند.
اما از زاویه ای دیگر، ممکن است دقیقا نقطه شروع یک فرصت باشند.
در این سال ها، هرچه بیشتر با فضای واقعی تولید، زنجیره تامین و شبکه کارخانه ها درگیر شده ام، بیشتر به این نتیجه رسیده ام که یکی از مهارت های مهم در صنعت فقط مدیریت یا برنامه ریزی نیست؛ تشخیص فرصت است.
وقتی با یک شبکه واقعی از کارخانه ها، محدودیت ها، سفارش ها، نیازهای بازار و ظرفیت های پراکنده روبه رو هستید، کم کم متوجه می شوید که فرصت همیشه همان جایی نیست که همه نگاه می کنند.
خیلی وقت ها فرصت در شکاف ها، ناهماهنگی ها و فضاهای خالی قرار دارد؛ در ظرفیت هایی که وجود دارند، اما درست به کار گرفته نشده اند.
دقیقا همان جاست که یک نگاه دقیق می تواند چیزی ارزشمند ببیند.
یک دلیل مهم دیگر هم وجود دارد.
ذهن ما معمولا طوری تربیت شده که مشکل را زودتر از فرصت ببیند.
برای مثال، وقتی یک کارخانه ظرفیت خالی دارد، اولین برداشت ها ممکن است اینها باشند:
سفارش ندارد
بازارش ضعیف است
شرایطش مناسب نیست
پس همکاری با آن ریسک دارد
این برداشت ممکن است کاملا غلط نباشد، اما کامل هم نیست.
همان ظرفیت خالی از زاویه ای دیگر می تواند معنای متفاوتی داشته باشد:
امکان تولید برای یک برند جدید
فضای توسعه بدون سرمایه گذاری سنگین برای ساخت زیرساخت تازه
توان اجرایی آماده
زیرساختی که از قبل شکل گرفته است
فرصتی برای طراحی یک مدل همکاری جدید
پس یک واقعیت، بسته به نوع نگاه، می تواند هم نشانه یک مسئله باشد و هم نقطه شروع یک فرصت.
معمولا کسی تصویر کامل تری می بیند که بتواند لایه دوم را هم بررسی کند.
فرصت همیشه به شکل یک جواب کامل ظاهر نمی شود.
خیلی وقت ها در ابتدا فقط یک سوال است:
چرا این ظرفیت خالی مانده است؟
چرا این توان تولیدی به بازار وصل نشده است؟
چرا یک برند باید از صفر سرمایه گذاری کند، وقتی زیرساخت آماده وجود دارد؟
چرا میان توان موجود و نیاز بازار فاصله افتاده است؟
چرا منابع وجود دارند، اما بازدهی لازم را ندارند؟
کسی که خیلی ساده از کنار این سوال ها عبور می کند، ممکن است فرصت را هم از دست بدهد.
اما کسی که روی این سوال ها مکث می کند، کم کم چیزهایی را می بیند که در نگاه اول مشخص نبودند.
به نظرم خیلی از تغییرهای واقعی از یک سوال خوب شروع می شوند، نه از یک جواب آماده.
یکی دیگر از دلایلی که باعث می شود فرصت ها دیده نشوند، این باور قدیمی است که هر کاری باید فقط یک مدل مشخص داشته باشد.
مثلا:
اگر می خواهید تولید کنید، باید خودتان کارخانه داشته باشید
اگر می خواهید رشد کنید، باید حتما دارایی فیزیکی بیشتری جمع کنید
اگر می خواهید وارد صنعت شوید، باید از صفر همه چیز را بسازید
در حالی که دنیای واقعی بسیار منعطف تر از این حرف هاست.
خیلی وقت ها رشد از ساختن یک چیز جدید نمی آید؛ از درست دیدن چیزهای موجود می آید.
از اینکه بفهمید چه چیزی همین حالا وجود دارد، اما درست استفاده نمی شود.
از اینکه متوجه شوید یک ظرفیت موجود، اگر به یک نیاز واقعی متصل شود، می تواند ارزش بسازد.
اینجاست که زاویه نگاه اهمیت پیدا می کند.
ما خیلی وقت ها دنبال موقعیت های کامل می گردیم؛ موقعیتی که همه چیز در آن آماده، شفاف، بدون ابهام، بدون ریسک و بدون پیچیدگی باشد.
اما خیلی از فرصت های مهم در حالت خام دیده می شوند.
هنوز کامل نیستند.
به اتصال، طراحی، مدیریت و تصمیم نیاز دارند.
برای همین، کسی که فقط دنبال موقعیت های آماده است، ممکن است بسیاری از فرصت های واقعی را از دست بدهد.
چون فرصت واقعی خیلی وقت ها چیزی نیست که صرفا پیدا شود؛ چیزی است که ابتدا باید تشخیص داده شود.
اگر یاد نگیریم فرصت را درست ببینیم، ممکن است سال ها میان منابع، ظرفیت ها و امکان های واقعی زندگی کنیم، اما همچنان احساس کنیم چیزی وجود ندارد.
ممکن است از کنار یک توان تولیدی واقعی عبور کنیم و نبینیم که می تواند نقطه شروع یک مدل کسب و کار تازه باشد.
ممکن است با یک کارخانه کار کنیم و فقط محدودیت های آن را ببینیم، نه ظرفیت هایی را که هنوز فعال نشده اند.
ممکن است بازار را ببینیم، اما زیرساخت آماده ای را که می تواند به آن پاسخ بدهد، نبینیم.
این دقیقا همان جایی است که فاصله میان مشاهده یک وضعیت و خلق ارزش از آن مشخص می شود.
اگر بخواهم حرف این اپیزود را در چند جمله خلاصه کنم:
خیلی از فرصت ها پنهان نیستند؛ فقط با نگاه سطحی دیده نمی شوند.
فرصت خیلی وقت ها میان کمبودها، ناهماهنگی ها، ظرفیت های بلااستفاده و چیزهایی قرار دارد که دیگران فقط به عنوان مشکل از کنارشان عبور می کنند.
کسی می تواند بهتر این فرصت ها را تشخیص دهد که فقط به چیزی که امروز هست نگاه نکند، بلکه درباره چیزی که می تواند باشد هم سوال بپرسد.
در اپیزود بعدی می رویم سراغ بخش جدی تری از همین ماجرا: ظرفیت خالی فقط یک فضای خالی نیست؛ توانی است که اگر استفاده نشود، می تواند هر روز برای کارخانه هزینه ایجاد کند.
من یاسر قاسمی نژاد هستم و اینجا جایی است که درباره صنعت، عمیق تر، واقعی تر و متفاوت تر حرف می زنیم.
اگر تازه با مسیر این مجموعه آشنا شده اید، می توانید ابتدا معرفی پادکست ظرفیت خالی را بخوانید و بشنوید.
همچنین اگر می خواهید ببینید چطور استفاده از ظرفیت موجود کارخانه ها می تواند به یک مدل عملی برای ورود به تولید تبدیل شود، راهنمای تولید بدون کارخانه را مطالعه کنید.